#روایت | بچه‌های مَردم

#روایت | بچه‌های مَردم

⭕️شهیدی که در شهادتش بچه ها بیشتر از بزرگترها اشک میریختند.

🖌 با بچه‌ها واقعاً بچه بود. وقتی به خانه‌اش می‌رفتیم تا وقت بود با بچه‌ها بازی می‌کرد،
آرام و قرار نداشت. هر موقع می‌خواستیم برویم تهران و به بستگان سر بزنیم بچه‌ها می‌پرسیدند: "دایی یدالله هست که می‌رویم تهران؟ اگر نیست صبر کنیم او بیاید و بعد برویم تا او را هم ببینیم."، این‌قدر بچه‌هایم به او علاقه داشتند. وقتی هم به تهران می‌رفتیم بچه‌ها اصرار می‌کردند اول به خانه دایی یدالله برویم...

🌺شهید مدافع حرم یدالله قاسم زاده


هیئت جوانان بنی هاشم (ع)
دیدگاه ها (۰)

#روایت | بچه‌های مَردم 🥀 مادرش یکی دو ماهی می‌شد به رحمت خدا...

#روایت | بچه‌های مَردم شهدا خیلی حضرت زهرایی بودن🍃وقتی رمز ع...

#روایت | بچه‌های مَردم 🌿رفیق باید رفیق خوب باشه، یکی که وقتی...

#روایت | بچه‌های مَردم 🍃یه وصیت نامه خواندنیمیخواستم بزرگ بش...

.شهیدِ دفاع مقدسشهیدِ مدافع حرم."شهید احمد نیکجو""شهید محمد ...

#روایت |بچه‌های مَردم 💫شهدا خیلی مهربونن...📷پیکر شهید آقامحم...

بیا دیوانگی کنیم .. بیا روی جدول‌‌های طالقانی تا ته ته خیام ...

#روایت | بچه‌های مَردمآخرین پستِ شهدای غواص...🍃آن سه روزِ نف...

#روایت | بچه‌های مَردم ☘ابراهیم هادی اینجوری امربه‌ معروف می...

#روایت | بچه‌های مَردم 🍃فرار از مسئولیت📷 نفر سمت چپشهید اسما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط