خب خیلیا میپرسن قصه از چ قراره و من چرا اینکارارو میکنم،
خب خیلیا میپرسن قصه از چ قراره و من چرا اینکارارو میکنم، پنج شیش ماه پیش من عکس خودمو تو ویسگون گذاشتم اونجا اولین باری بود مهدی کامنت گذاشت شوخی و خنده باهم اشنا شدیم من از مهدی و اخلاقش و خاکی بودنش خیلی خوشم اومد،برای همین بهش ابراز علاقه کردم اما درست همون روز فهمیدم با مهسا دوسته،و خیلی هم باهم خوبن،خب در این شرایط من رفتم با ی نفر دیه تو لاهیجان شهر خودمون اشنا شدم،ی رابطه خوب داشتیم صد البته جواد زیادم خوب نبود، بعد ی مدد وقتی اومدم ویسگون دیدم مهسا از مهدی جدا شده، مهدی بهم پیشنهاد دوستی داد من با جواد دوس بودم و قبول نکردم،دیدم دستشو خط مینداره اسممو رو دستش مینویسه واسم قسم میخوره و...، من با جواد بهم زدم اودم با مهدی دوس شدم دو سه روز بعد جواد اومد خاستگاریم،من با مهدی دوس بودم،دیدم جواد بهم علاقه داره با مهدی بهم زدم خب باز مهدی کلی چرت و پرت بازیاشو شروع کرد، رد کردم خاستگاریشو برگشتم،اونموقه خیلی بم میگفتن تو مهدیرو دوس نداری فلا بسار،من رفتم دوباره برگشتم ب مهدی گفتم تا فلان روز صبرکن جواد بره،صبر نکرد دعوا شد،بش گفتم دوس شدیم دوباره،بازم جواد اومد خاستگاریم بهش گفتم اون فک کرد نامزدمه منظورمو نگرفت و فک کرد منم عاشق جوادم،گفت بهم بزنیم،اما والا چ بهم زدنی،هی اس میداد هی پست مرگ میزاشت هی هی،من با جواد میخواستم ازدواج کنم همیچی جور شده بود ناراحتی مهدی داش دیوونم میکرد عاشقش شده بودم و جوادو دوس نداشتم،وقی بهم زدم نامزدیمو،دوستام کلی تو سرم زدن ک چرا با جواد بهم زدی ب خاطر ی عشق مجازی و مسخره، باهمه دوستام قهر کردم با همشون دعوا کردم،جواد رفت ک رفت، پدرم ازم خسته شده بود اون رفت پیش زن خودش، زن دومش من مادرمو 7 سالگی از دس دادم،منم تو خونه ای نامزدم قبلا برام خریده بود زندگی کردم هنوزم تنهام،مهدی رفت بایکی دوس شد،فهمیدم تمام این مددت مسخرش بودم،سیگاری شدم چون چاره ی دیگه ای نداشتم،خیلی چیزا از زندگیم پرت شد بیرون خیلی وقته حوصله درس خوندنم ندارم!!! میتونستم خوشبخت شم اما گیر اوفتادم،حالا هم فهمیدم لاشی باهمه هس، ب همه علاقه داره!!!!!!!!!!
- ۱۳.۷k
- ۰۲ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط