چند پارتی
چند پارتی
Pat : 1
اسم : وقتی بهت سیلی میزنه
نشانه ا.ت : (*)
نشانه جونگکوک : (^)
در اتاق رو محکم بستم و قفل کردم و همون جا روی زمین نشستم وصدای گریه هام کل خونه رو گرفته بود. هنوز باورم نمی شد که جونگکوک همچین کاری کرده باشه.
پرش زمانی به چند دقیقه پیش..............................................
ا.ت . از خواب بیدار شدم و دیدم توی بار خوابم برده و ساعت ۲ نصفه شبه. گوشیم رو برداشتم و دیدم جونگکوک کلی پیام داده و زنگ زده. چیزی نگفتم و سریع راه افتادم به سمت خونه. وقتی درو باز کردم صدای گریه های جونگکوک کل خونه رو گرفته بود. از ترس دستام داشت میلرزید. وارد خونه شدم و دیدم که نشسته روی مبل و سرشو بغل کرده. دویدم سمتش. از جاش بلند شد و با چشمای قرمز و اعصبانی بهم زل زد.
* _ جونگکوک بزار توضیح بدم. به خدا اون طوری که فکر می کنی نیست.
^_ ا.ت چی رو می خوای توضیح بدی؟ ساعت رو دیدی؟ کجا بودی؟ میدونی چند بار زنگ زدم؟
* _ جونگکوک توروخدا گوش کن. من.. من.. من با دوستام
رفته بودم بار و..........
با ضربه ای که به صورتم خورد خفه شدم. جونگکوک تازه فهمیده بود چیکار کرده. دستش رو اورد پایین و به سمتم اومد. یه قدم رفتم عقب و گفتم : نیا جلو.
جونگکوک . اینقدری حالم بد بود که نمی فهمیدم چیکار می کنم.
جونگکوک . یه قدم رفتم عقب و گفتم : معذرت می خوام. شب توی سالن می خوابم.
ا.ت . آره این مدلی بهتره. برای هر جفتمون بهتره.
ا.ت . وارد اتاق شدم و در رو قفل کردم و همون جا شروع کردم به گریه کردن.
Pat : 1
اسم : وقتی بهت سیلی میزنه
نشانه ا.ت : (*)
نشانه جونگکوک : (^)
در اتاق رو محکم بستم و قفل کردم و همون جا روی زمین نشستم وصدای گریه هام کل خونه رو گرفته بود. هنوز باورم نمی شد که جونگکوک همچین کاری کرده باشه.
پرش زمانی به چند دقیقه پیش..............................................
ا.ت . از خواب بیدار شدم و دیدم توی بار خوابم برده و ساعت ۲ نصفه شبه. گوشیم رو برداشتم و دیدم جونگکوک کلی پیام داده و زنگ زده. چیزی نگفتم و سریع راه افتادم به سمت خونه. وقتی درو باز کردم صدای گریه های جونگکوک کل خونه رو گرفته بود. از ترس دستام داشت میلرزید. وارد خونه شدم و دیدم که نشسته روی مبل و سرشو بغل کرده. دویدم سمتش. از جاش بلند شد و با چشمای قرمز و اعصبانی بهم زل زد.
* _ جونگکوک بزار توضیح بدم. به خدا اون طوری که فکر می کنی نیست.
^_ ا.ت چی رو می خوای توضیح بدی؟ ساعت رو دیدی؟ کجا بودی؟ میدونی چند بار زنگ زدم؟
* _ جونگکوک توروخدا گوش کن. من.. من.. من با دوستام
رفته بودم بار و..........
با ضربه ای که به صورتم خورد خفه شدم. جونگکوک تازه فهمیده بود چیکار کرده. دستش رو اورد پایین و به سمتم اومد. یه قدم رفتم عقب و گفتم : نیا جلو.
جونگکوک . اینقدری حالم بد بود که نمی فهمیدم چیکار می کنم.
جونگکوک . یه قدم رفتم عقب و گفتم : معذرت می خوام. شب توی سالن می خوابم.
ا.ت . آره این مدلی بهتره. برای هر جفتمون بهتره.
ا.ت . وارد اتاق شدم و در رو قفل کردم و همون جا شروع کردم به گریه کردن.
- ۱.۵k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط