Pat:11
Pat:11
اسم: عاشق چشماش شدم
جونگکوک . می خواستم وارد اتاق بشم که دیدم ا.ت نشسته روی زمین. دویدم سمتش. بلندش کردم و گفتم تو که نباید روی زمین بشینی.
ا.ت . با گریه گفتم الانم که فهمیدی بازم داری داد می زنی.
جونگکوک . صدامو اوردم پایین و گفتم ببخشید. ادامه دادم گوه خوردم ا.ت. نباید می زدمت. ببخشید، غلط کردم.
ا.ت . دیدم بغض گلوی جونگکوک رو گرفته و نمی توانه درست حرف بزنه. بغلمو باز کردم براش و پرید بغلم. گریش گرفت و فقط گفت مرسی. مرسی. مرسی.
جونگکوک . ا.ت رو بغل کردم و بچمونو بوسیدم و ازش معذرت خواهی کردم.
ا.ت . یهو برای اینکه جو عوض بشه گفتم کی ازم خواستگاری می کنی؟
جونگکوک . می ترسیدم دوباره ناراحت بشه. سریع بهش گفتم همین چند روز دیگه.
ا.ت . تا این رو شنیدم بغض کردم ولی بغضم فقط از روی خوش حالی بود.
جونگکوک . دیدم ا.ت بغض کرده و هر لحظه میزنه زیر گریه. تو بغلم گرفتمش تا آروم بشه و بعد گفتم : ا.ت میشه امشب اینجا بخوابم؟
ا.ت . کرم داشتم و گفتم نه یه جوری بهم اول رابطمون سیلی زدی که احساس کردم کل دنیا روی سرم خراب شده.
جونگکوک . می دونم اینو برای اذیت کردن من گفت ولی بعدش فهمیدم واقعا راست گفته.
دوباره بغلش کردم و سرشو بوسیدم و گفتم راست میگی راست میگی. من غلت زیاد می کنم. ا.ت توروخدا ببخشم. من فقط نگرانت بودم و نمی خواستم آسیب ببینی.
ا.ت . وقتی جونگکوک با چشم های نگران و گریون این جمله رو گفت فقط گفتم خیله خب. بخشیدمت. شب هم می توانی کنار بچت بخوابی.
جونگکوک . اینقدری ذوق داشتم که نگو. پریدم بغل ا.ت و شکمش رو ناز کردم.
پرش زمانی به ساعت ۷ صب..............................................
جونگکوک . بیدار شدم دیدم ا.ت خیلی ناز خوابیده. تصمیم گرفتم امروز رو پیشش بمونم و فردا برم وسایل خونم رو بچینم.
پرش زمانی به ساعت ۱۰ صب..............................................
ا.ت . بیدار شدم و دیدم..............
برای پارت بعدی به 220 تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
اسم: عاشق چشماش شدم
جونگکوک . می خواستم وارد اتاق بشم که دیدم ا.ت نشسته روی زمین. دویدم سمتش. بلندش کردم و گفتم تو که نباید روی زمین بشینی.
ا.ت . با گریه گفتم الانم که فهمیدی بازم داری داد می زنی.
جونگکوک . صدامو اوردم پایین و گفتم ببخشید. ادامه دادم گوه خوردم ا.ت. نباید می زدمت. ببخشید، غلط کردم.
ا.ت . دیدم بغض گلوی جونگکوک رو گرفته و نمی توانه درست حرف بزنه. بغلمو باز کردم براش و پرید بغلم. گریش گرفت و فقط گفت مرسی. مرسی. مرسی.
جونگکوک . ا.ت رو بغل کردم و بچمونو بوسیدم و ازش معذرت خواهی کردم.
ا.ت . یهو برای اینکه جو عوض بشه گفتم کی ازم خواستگاری می کنی؟
جونگکوک . می ترسیدم دوباره ناراحت بشه. سریع بهش گفتم همین چند روز دیگه.
ا.ت . تا این رو شنیدم بغض کردم ولی بغضم فقط از روی خوش حالی بود.
جونگکوک . دیدم ا.ت بغض کرده و هر لحظه میزنه زیر گریه. تو بغلم گرفتمش تا آروم بشه و بعد گفتم : ا.ت میشه امشب اینجا بخوابم؟
ا.ت . کرم داشتم و گفتم نه یه جوری بهم اول رابطمون سیلی زدی که احساس کردم کل دنیا روی سرم خراب شده.
جونگکوک . می دونم اینو برای اذیت کردن من گفت ولی بعدش فهمیدم واقعا راست گفته.
دوباره بغلش کردم و سرشو بوسیدم و گفتم راست میگی راست میگی. من غلت زیاد می کنم. ا.ت توروخدا ببخشم. من فقط نگرانت بودم و نمی خواستم آسیب ببینی.
ا.ت . وقتی جونگکوک با چشم های نگران و گریون این جمله رو گفت فقط گفتم خیله خب. بخشیدمت. شب هم می توانی کنار بچت بخوابی.
جونگکوک . اینقدری ذوق داشتم که نگو. پریدم بغل ا.ت و شکمش رو ناز کردم.
پرش زمانی به ساعت ۷ صب..............................................
جونگکوک . بیدار شدم دیدم ا.ت خیلی ناز خوابیده. تصمیم گرفتم امروز رو پیشش بمونم و فردا برم وسایل خونم رو بچینم.
پرش زمانی به ساعت ۱۰ صب..............................................
ا.ت . بیدار شدم و دیدم..............
برای پارت بعدی به 220 تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
- ۴۷۰
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط