دیـگر بغـضم در چشمانـم گـیر مـی کـند . . . . .

دیـگر بغـضم در چشمانـم گـیر مـی کـند . . . . .




نگـاهم در صدایـم . . . . .




اشک در گلویم . . . . .




مـن که گفته بودم . . . . .




آدم نمی شوم . . . . . !
دیدگاه ها (۶)

در دلم فریاد بود ، در نگاهم اشك ، در گلویم بغض ، اما بلندتر ...

یک نفر در من

عاشقانه های شبنم

«بعد از اتفاقات خاصی،دیگر نمی‌توانی مثل گذشتهبه بعضی آدم‌ها ...

تو می‌توانستی به چشمانم نگاه کنیو گلویم را با چاقوی تیز ببُر...

_ هیچ‌گاه نفہمیده‌ام دوست داشتن چرا این همہ غم‌ انگیز است؟هی...

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

روزی می‌رسد که بزرگ می‌شوم و می‌فهمم؛پدرم چه چیزهایی را از د...

آب تا لب‎هایم بالا آمده، آب بالا آمده.من اما نمی‌میرم، من ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط