دیـگر بغـضم در چشمانـم گـیر مـی کـند . . . . .

دیـگر بغـضم در چشمانـم گـیر مـی کـند . . . . .




نگـاهم در صدایـم . . . . .




اشک در گلویم . . . . .




مـن که گفته بودم . . . . .




آدم نمی شوم . . . . . !
دیدگاه ها (۶)

در دلم فریاد بود ، در نگاهم اشك ، در گلویم بغض ، اما بلندتر ...

یک نفر در من

به يك جنبه‌ی دیگر از زندگی رسيدم كه؛ ديگر گفتن حرف‌هاى قشنگ ...

عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کندهر داغی...

تو می‌توانستی به چشمانم نگاه کنیو گلویم را با چاقوی تیز ببُر...

«بعد از اتفاقات خاصی،دیگر نمی‌توانی مثل گذشتهبه بعضی آدم‌ها ...

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

روزی می‌رسد که بزرگ می‌شوم و می‌فهمم؛پدرم چه چیزهایی را از د...

موسیقی

خدا برایم کافی ستوقتی در میان امواج دردها گم می شومخدا برایم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط