{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو می‌توانستی به چشمانم نگاه کنی

تو می‌توانستی به چشمانم نگاه کنی
و گلویم را با چاقوی تیز ببُری
و من می‌توانستم در آخرین نفس
از تو به خاطر خونی شدن دست‌هایت
معذرت بخواهم.
دیدگاه ها (۰)

مرگ نمی‌تواند چیزی از من بگیردمن تو را بوسیده‌ام.💋💋💋

هرمیت کوچولو: «خرچنگایی که تنهان کجا می‌رن؟»‏کلم: «تو خودشون...

شازده کوچولو چه قشنگ میگه

غمگین ترین چیزی بود که امروز دیدم:

تا تو نگاه می‌کنی، کار من آه کردن استای به فدای چشم تو، این ...

خدایا...سفید مطلق نیستم که مستحق بهشتت باشم؛سیاهِ مطلق هم نی...

تمامِ خستگی‌هایت از آنجاست که می‌خواهی خودت همه‌چیز را درست ...

گاهی باید یاد بگیری خودت را، حتی بدون تأیید دیگران، دوست داش...

عاشقانه های شبنم

موسیقی

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط