{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشته ام در انتظارِ این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند

گذر گهی‌ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند
دیدگاه ها (۱)

از باغ می‌برند چراغانی‌ات كنندتا كاج جشنهای زمستانی‌ات كنندپ...

مهربانم ، ای خوبیاد قلبت باشد ، یك نفر هست كه اینجابین آدمها...

بانوی من تو خودت چراغ روشنی هستی

چقدر دوست داشتم عشقم الان پیشم بود....حرف میزدیم♥خنده میکردی...

🌼 یکی از آقایان که نمی‌دانم الان مرحوم شده اند یا در قید حیا...

پارت ۱۹:خب فکر کنم عاشقت شدم! will l fill i love you

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرند...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

هوشَنگ-ابتهآج!...“در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت...

در کوچه سار شب!! در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشـ...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط