{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند

نشته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ ، کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند

گذرگهیست پر ستم که اندر او یه غیر غم
یکی صلای آشنا ، به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر ، خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این ، خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا ، به گوش کر نمی زند

نه " سایه " دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند
دیدگاه ها (۱۷)

کاش چون پاییز بودم............کاش چون پاییز بودمکاش چون پایی...

نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز چه ...

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفتدر این خانه ندانم به چ...

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرسی...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زندبه دشتِ پُرملال ما پرنده ...

زندگی، کاروانسرایی است پرآشوب، که هر کس در آن گامی می‌نهد تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط