{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🥀⃟♡ #senhora 🥀⃟♡

🥀⃟♡ #senhora 🥀⃟♡
گفتـــم به #فـــــراق مدتی بگزارم
باشد که #پشیمان شود آن دلدارم

بس نوشیدم ز #صبر و بس کوشیدم
نتوانستــــم از تو چه #پنهان دارم
#مولانا
دیدگاه ها (۲)

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت سوم :اما، همین که خضر علیه السلام...

ترجمه لایو 🎀🌸🐰علمی تخیلی امروزه خیلی جذابه 🐰هواپیما بودم، به...

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

قسمت بیست و پنجم:صدای بسته شدن در آمد.کای چند ثانیه صبر کرد....

RESPECT OR DIE : پارت ششم صدای قدم‌های نیلا در راهروی طولانی...

🦢 پارت هشتم | تو چرا اینجایی؟بعد از رفتن مرد، لیانا هنوز کنا...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط