bittre and sweet

bittre and sweet
part 37

پرش زمانی به فردا صبح
تهیونگ: ات پاشو بیاد بریم لباس عروس و داماد انتخاب کنیم بدو دیر شد
ات: باش تهیونگ وایسا(عه پسرمو معطل نکن)
تهیونگ :باشه بدو
ات و تهیونگ رسیدن پاساژو رفتن تو مغازه
ات:وای تهیونگگگگگگگ این بیستمین لباسیه که دارم می‌پوشم یکیشون انتخاب کن دیگه اهههههه
تهیونگ:نه اینم قشنگ نیست برو اینو بپوش
ات:ایشششششششش(مرض عه)
تهیونگ:😂😂😂
ات پوشید اومد بیرون
تهیونگ:این عالیه
ات: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم(ات در دنیای موازی😂)
تهیونگ:ودف😐😂
°ات توی ذهنش°
بزار حالا یه بلایی سرت بیارم اونورش ناپیدا
تهیونگ:خوب دیگه لباس تورم خریدیم بریم برا لباس من
ات:اوک
وارد مغازه شدن
پرش زمانی به۲ دقیقه بعد
تهیونگ:یااااااا می‌دونی این چندمین لباسیه که دارم می‌پوشم
ات:آره بیست و شیشمین 😂😂😂😂
تهیونگ:داری تلافی در میاری ؟
ات:آره😂
تهیونگ🚶🏼
ات :خب باشه آقا داماد قهر نکن همین خوبه
تهیونگ:اییشششش
ات:وای😂😂😂
از مغازه اومدن بیرون .
پرش به ۵ سال بعد
ات : این آخرین باره که دارم میگم کیم سو یون بدو بیا اینجااااااا
تهیونگ:عهههه دخترمو اذیت نکن بابایی است بیا پیش خودم قربونت برم
ات:گگگگگ پدر دختری دست رو دست هم می‌زارن🫤
آن: ما بعد از یک سال صاحب یه دختر کوچولو به اسم لی یون سدیم الان ۴ سالشه خیلی دوستش داریم .

.پایان.
خیلی ممنون که تا آخر این فیلم با من اومدین بنا به دلایلی که داشتم نتونستم بزارم پارت اخر رو ببخشید منو به بزرگیه خودتون به هر حال خیلی ممنون💜
میشه لطفاً نظرتون رو درباره فیک بهم بگید خیلی خوشحال میشم 🤍✨
دیدگاه ها (۲)

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

سناریو تهیونگ

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

چند پارتی تهیونگ

پنهان عشق

پارت ۲۵

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط