خواهر ته رو لورا مینویسم
خواهر ته رو لورا مینویسم
لورا: خوبییییی
یون: تو اینجا چیکار میکنی( گریه )
لورا: اول بگو چی شده
یون: من.....من عاشق شدم( گریه شدید تر )
لورا: این که گریه نداره حالا.... عاشق کی شدی( نگران )
یون: ته( آروم )
لورا: چییییییییییی
ببینم درست شنیدم
یون: یواششش ته نباید بفهمه
چون منو میکشه
لورا: تو اشتباه فهمیدی اون اصلا اینجوری نبوده که قبلاً آنقدر مهربون بوده و ساده بعد عاشق یکی میشه ولی اون دختر دختر دشمن بابام بوده دختره ته رو گول زد و بابام رو کشتن و ته خودش رو مقصر میدونست و از اون موقع به بعد حتی... حتی به ما هم رحم نکرد و دختره رو کشت اون عاشقته
یون: چیی
لورا: پس فردا عروسیتون هست
یون: چیییی
لورا: خفه شو بریم دل ته رو به دست بیاوریم
یون: باشیییی
ته: یونننن
یون: بله( سرد خیلی خیلی سرد )
تهیونگ
ته: هوففففففف اینجوری صدام نکن پس فرداااا
یون: میدونم خب که چی
ته: میخواستم بگم اگر می خوای بری خرید بیا بریم( ناراحت )
لورا: آره آره برین
لورا چشمک زد برای یون
یون: باشه( سرد )
ویو ی خرید
یون: لباس رو خودم انتخاب کنم؟
ویو ته
این چرا انقدر صمیمی شد خوبه نمی خوام قهر کنه
ته: هرچی دوست داری بخر
سه ساعت بعد
ویو یون
بلاخره لباس خریدم برای هر دومون برای من وقت زیادی برد چون ته همش به لباسم گیر میدادددد
ته: بقیش رو خودم میخرم الان بریم غذا بخوریم
یون: اوکییی
ویو ی رستوران
یون: چه خوشگله
ته: میدونم، چی میخوری
یون: هرچی باشه مهم نیست تند باشه مهمه
ته: اوکی
ویو یون
سفارش ها رسید خواستم ته رو اذیت کنم
یون: تو چرا غذای تند سفارش ندادی نکنه نمی خوری
ته: نه بابا میخورم( استرس )
یون: خب بخور
ته یه تیکه پیتزا خورد اولش عادی بود ولی بعد کل بطری آب رو سر کشید
یون: خوبی( خنده )
ته: آ....آره ولی خب من زیاد آب میخورم
یون: باشه مشکلی نیست
ته: عاشقتم
یون: چییییی(داد )
همه سرشون رو برگردوندن سمت ما وای از خجالت آب شدم
یون: توی آبه چیزی بود مگه نه وگرنه تو همچنین چیزی نمیگی
ته: میگم دوست دارم
یون میره بیرون از رستوران
ته: وایسا
یون: بازی با احساسات من خوبه نه( داد و گریه )
ته: میگم دوست دارمممم چرا بازیت بدم( کلافه )
لورا: خوبییییی
یون: تو اینجا چیکار میکنی( گریه )
لورا: اول بگو چی شده
یون: من.....من عاشق شدم( گریه شدید تر )
لورا: این که گریه نداره حالا.... عاشق کی شدی( نگران )
یون: ته( آروم )
لورا: چییییییییییی
ببینم درست شنیدم
یون: یواششش ته نباید بفهمه
چون منو میکشه
لورا: تو اشتباه فهمیدی اون اصلا اینجوری نبوده که قبلاً آنقدر مهربون بوده و ساده بعد عاشق یکی میشه ولی اون دختر دختر دشمن بابام بوده دختره ته رو گول زد و بابام رو کشتن و ته خودش رو مقصر میدونست و از اون موقع به بعد حتی... حتی به ما هم رحم نکرد و دختره رو کشت اون عاشقته
یون: چیی
لورا: پس فردا عروسیتون هست
یون: چیییی
لورا: خفه شو بریم دل ته رو به دست بیاوریم
یون: باشیییی
ته: یونننن
یون: بله( سرد خیلی خیلی سرد )
تهیونگ
ته: هوففففففف اینجوری صدام نکن پس فرداااا
یون: میدونم خب که چی
ته: میخواستم بگم اگر می خوای بری خرید بیا بریم( ناراحت )
لورا: آره آره برین
لورا چشمک زد برای یون
یون: باشه( سرد )
ویو ی خرید
یون: لباس رو خودم انتخاب کنم؟
ویو ته
این چرا انقدر صمیمی شد خوبه نمی خوام قهر کنه
ته: هرچی دوست داری بخر
سه ساعت بعد
ویو یون
بلاخره لباس خریدم برای هر دومون برای من وقت زیادی برد چون ته همش به لباسم گیر میدادددد
ته: بقیش رو خودم میخرم الان بریم غذا بخوریم
یون: اوکییی
ویو ی رستوران
یون: چه خوشگله
ته: میدونم، چی میخوری
یون: هرچی باشه مهم نیست تند باشه مهمه
ته: اوکی
ویو یون
سفارش ها رسید خواستم ته رو اذیت کنم
یون: تو چرا غذای تند سفارش ندادی نکنه نمی خوری
ته: نه بابا میخورم( استرس )
یون: خب بخور
ته یه تیکه پیتزا خورد اولش عادی بود ولی بعد کل بطری آب رو سر کشید
یون: خوبی( خنده )
ته: آ....آره ولی خب من زیاد آب میخورم
یون: باشه مشکلی نیست
ته: عاشقتم
یون: چییییی(داد )
همه سرشون رو برگردوندن سمت ما وای از خجالت آب شدم
یون: توی آبه چیزی بود مگه نه وگرنه تو همچنین چیزی نمیگی
ته: میگم دوست دارم
یون میره بیرون از رستوران
ته: وایسا
یون: بازی با احساسات من خوبه نه( داد و گریه )
ته: میگم دوست دارمممم چرا بازیت بدم( کلافه )
- ۴.۳k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط