کوتوله بر روی دوش غول

شکلی خاص از #همزیستی که تا بحال در جایی نخوانده‌ام و ندیده‌ام؛ نخلچه‌ای کوچک که سالهاست بر بالای چناری تنومند سکنی گزیده. دستکم من دو دهه است که از همزیستی این دو با هم خبر دارم، چرا که آن چنار در مدرسه‌ای است که روزگاری محل #تحصیل من بوده! و فقط در این اوقات از سال که چنار برگریزان دارد می توان ترکیب این #غول و آن #کوتوله را دید.
دیدگاه ها (۰)

دود سیگار زشته دود ماشین خوبه؟سیگار میکشیدم که در این‌میان چ...

نمی دانم از کجا باید شروع کنم!به من می گویند بنویس ,اما چرا ...

#چگونه-باپدرت_آشنا-شدم؟-۴-همه چیز از آن فال لعنتی شروع شد! آ...

نامه شماره چهار «جمال پخته»همه چیز از آن فال لعنتی شروع شد! ...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت آشنا شدم_مونا زارع «نامه شماره ...

★جمال پختههمه چیز از آن فال لعنتی شروع شد! آن چند ماهی که خا...

چنگ در گلوی #اینترنت گذاشته‌اید که چه؟ سنگ به‌ پنجره‌ی #دانا...

عباس عارف شاعر خاشی

بسیاری از پدر و مادرها ترجیح می‌دهند که فرزندان‌شان چیزی مفی...

فرشته ساری شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط