{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریاچه خونین :

دریاچه خونین :
پارت 18

دختری که انگار رده بالا بود جلو امد و گفت :سلام من هانا هستم... ارشد شما.. اومد شما رو به اتاق هاتون ببرم.... دنبالم بیاین...

تقریبا 30 دقیقه بود که داشتن راه میرفتن... قصر وستالیس خیلی بزرگ و زیبا بود... بعد از مدتی به یک خوابگاه 4 طبقه رسیدن...
هانا گفت: اینجا جایی هست که شما ها قراره زندگی کنید...
بعد وارد ساختمان شدند... ساختمان بزرگی بود...
هانا جلوی همه ایستاد و گفت : اسم هر کی رو میخونم بیاد...
شروع کرد به خواندن اسامی دو دختر کنارش ایستاده بودن یکی پابند های مخصوص رو می‌بست و دختر دیگر یک کارت که مشخصات خدمتکار روش نوشته شده بود را میداد...
اسم چویا را صدا کردند...
چویا جلو رفت...
اول پابند رو به پاهای سمت راستش بستند و بعد کارتش را به او دادند...
ویو چویا :
هانا اسمم رو صدا کرد.. رفتم جلو به پای سمت راستم یه پابند بستند... سنگین و سرد و فلزی بود...
بعد به من یه کارت دادن...
نام: چویا
نام خانوادگی : ناکاهارا
جنسیت: زن
سن: 16
محل تولد: ماریامالا
شغل: خدمتکار
سطح شغلی : 5
اتاق:طبقه دوم اتاق b5
امتیاز کاری امروز:_
مجموع امتیاز کاری :_
چویا داشت اطلاعات ردی کارت رو میخوند...
تا وقتی که چشمش به
محل تولد: ماریامالا
افتاد...
تنها فقط اسم ماریامالا کافی بود که تمام صحنه های 5 ماه پیش را به یاد بیاورد...
اتش...
خون...
صدای فریاد بچه ها...
و....
دستانش را از روی خشم مشت کرد... ناخن هایش را محکم می‌فشرد...
دختری که کارت را به چویا داده بود متوجه شد و گفت: هوییی تو چت شد یه دفعه با تو ام میشنوی؟
___

ادامه دارد....

بچه ها ببخشید حوصله پارت نوشتن نداشتم 🗿✨💔
دیدگاه ها (۱۵)

حعییییییییی سلام بچه ها چطورین؟من که اصلا حالم خوب نیس...امر...

کلی عکس یافتم✨ولی کپی نکردم ها...دارم واستون پارت مینویسم......

از قلی یاد بگیرین

دریاچه خونین :فصل دوم _ پارت دومساعت از 6 صبح سه دقیقه گذشته...

نام رمان : A Heart in the Darkness

دریاچه خونین :فصل اول _پارت 12راوی:صبح ساعت 5 بود سربازی اوم...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۱ | انتخابهانا هنوز گوشی جونگکوک...

دریاچه خونین : پارت 1صدای در به صدا در آمد. خدمتکار : اجازه ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 7ارتش وستالیس شروع به حرکت کردن...

روباه کوچولوی من پارت چهار 🫢꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @وی...

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط