{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشورهء مــا بــود دل آرام جهـــان شــد
در اول آسایش مان سقـف فـرو ریخـت
هنگـام ثمـر دادن مـان بـود خـزان شــد
زخمـی بـه گِـل کهنه ما کاشت خداونــد
اینجا که رسیدیم همـان زخم دهـان شد
آنگاه همــان زخم همــان کــوره کوچک
شــد قلـه یک آه مسیـــــر فـــوران شــد
با ما که نمک گیر غـزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چـه ها کرد و چنـان شـد
ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیـم
یعقوب پســـر دید زلیخا که جـوان شد
جـان را بـه تمنـای لبش بردم و نگرفت
گفتم بِسِتـان بوسه بده گفت گـران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه دو سه تا عطرگل سر
رفت وهمه دلخوشی ام یک چمدان شد
باهرکـه نوشتیم چه ها کرد به ما گفـت
مصداق همان وای به حال دگران شد...
دیدگاه ها (۴۷)

رفت و غزلــم چشم به راهش نگران شد  دلشـــوره مــا بــود دل آ...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ما بود دل‌آرام جهان ش...

دلشوره ما بود دل‌آرامِ جهان شد

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ی ما بود، دل آرام جهان...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ی ما بود، دل آرام جهان...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره‌ی ما بود، دل‌آرام جهان...

بسم الله الرحمن الرحیمرفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد ، دلشوره ی ما بود، دل آرام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط