{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد

زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد

با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد

جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد

یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد
دیدگاه ها (۳)

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ی ما بود، دل آرام جهان...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد,دلشوره ی ما بود، دل آرام جها...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ی ما بود، دل آرام جهان...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ی ما بود، دل آرام جهان...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره‌ی ما بود، دل‌آرام جهان...

بسم الله الرحمن الرحیمرفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ...

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد ، دلشوره ی ما بود، دل آرام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط