اشکِ من بی تو سرازیر شد و آخ نگفت
اشکِ من بی تو سرازیر شد و آخ نگفت
عشق ، قربانیِ تقدیر شد و آخ نگفت
بغضِ من، دوریِ تو، حسرتِ اندوهِ دلم
اتحادی که جماهیر شد و آخ نگفت
هر که پرسید اگر حالِ دلم را تو بگو
همدمِ بغضِ نفس گیر شد و آخ نگفت
آن جوانی که به پای تو، جوانی را داد
بی تو پژمرده شد و پیر شد و آخ نگفت
باز هم با غمِ تو می گذرد روز و شبش
آنکه از زندگی اش سیر شد و آخ نگفت
عشق ، قربانیِ تقدیر شد و آخ نگفت
بغضِ من، دوریِ تو، حسرتِ اندوهِ دلم
اتحادی که جماهیر شد و آخ نگفت
هر که پرسید اگر حالِ دلم را تو بگو
همدمِ بغضِ نفس گیر شد و آخ نگفت
آن جوانی که به پای تو، جوانی را داد
بی تو پژمرده شد و پیر شد و آخ نگفت
باز هم با غمِ تو می گذرد روز و شبش
آنکه از زندگی اش سیر شد و آخ نگفت
- ۳۸۷
- ۰۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط