من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی

من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه‌ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم "فروغ فرخزاد"
دیدگاه ها (۲)

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

عاشقانه های شبنم

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

پدرم نیست ...

جاده بی راهه

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

#حکایت_قدیمی پيرى در روستايى هرروز براى نماز صبح از منزل خار...

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۶ با پایان یافتن ت...

زن عجيب ترين و پيچيده ترينخلقت خداست !وقتى به دنيا مى آيد .....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط