{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…
خانه‌های حیاط‌دار، دیوارهای کاهگلی، حوض آبیِ وسط حیاط و کوچه‌هایی که عصرهایش با صدای بازی بچه‌ها جان می‌گرفت.

آن روزها خوشبختی، همین نزدیکی‌ها بود؛
در خنده‌های بی‌دغدغه، در سفره‌های ساده‌ی خانوادگی، در هندوانه‌ی خنک، چای عصرانه و شب‌نشینی‌هایی که تا دیر وقت ادامه داشت.

چه زود گذشت…
اما هنوز هم با بوی خاکِ آب‌خورده، صدای کولر آبی یا نسیم یک عصر تابستان، تمام آن خاطره‌ها زنده می‌شوند؛
خاطره‌ی خانه‌ای که فقط یک ساختمان نبود، پناهِ دلِ همه‌ی خانواده بود.

کاش می‌شد برای چند دقیقه هم که شده، دوباره کودک همان کوچه‌های قدیمی باشیم؛
بی‌دغدغه، با قلبی پر از رؤیا و دنیایی که تمامش در چند قدمیِ خانه خلاصه می‌شد.

🍃 بعضی تابستان‌ها تمام نمی‌شوند؛
فقط در گوشه‌ای از خاطراتمان، برای همیشه خنک و زنده می‌مانند.
دیدگاه ها (۶)

دزدای ناشی😅

..🍂بگو جان ما را خداوند سبحانکنون وقت شعر است فردا بگیرد✨بگو...

..من عاشق توام ...تو بگو یار کیستی؟✍#جامی 🎙#رشید_کاکاوند ..#...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

🕰️📻 کی یادشه؟! 🙌🏻🙌🏻🥹🧡☀️🌻 تابستان ۱۳۷۵...تابستون‌هایی که بوی ...

رمان: فراموش شدهفصل ۵: نبرد در زیرزمینآناری، پیتر و آدی به ز...

گاهی زندگی، آدم را آرام و بی‌صدا از کنارِ روزهایی عبور می‌ده...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

مادرم نیست

شهر یزد

زنگ مدرسه دوباره داره به صدا درمیاد… بعد از روزایی که دلمون ...

قسمت ۱: بازگشت به کوچه‌هایخاکستریصدای تند و تیز قطار زیرزمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط