{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وَ سَلامُ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ ا

وَ سَلامُ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ الْمُرْسَلِینَ وَ
أَئِمــَّتِهِ الْمُنْتَجَبِینَ وَ عِـــبَادِهِ الصَّالِحِینَ وَ جَمِیعِ
الشُّهَدَاءِ وَ الصِّــدِّیقِینَ وَ الـــزَّاکِیَاتُ الــــطَّیِّبَات
ُفِیـــمَا تَغْتَدِی وَ تَرُوحُ عَلَـیْکَ یَا مُسْلِمَ بْنَ عَقِیل
ِبْـــنِ أَبِــی طَالِبٍ وَ رَحْـــمَةُ اللَّهِ وَ بــــَرَکَاتـــــُهُ
‌
‌
کوچه کوچه می روم شاید کسی پیدا کنم
ای دریغ از خانه ای تا لحظه ای مأوا کنم
‌
کوچه گردی من از شهر مدینه باب شد
دست بسته اقتدا بر حضرت مولا کنم
‌
گوئیا یک مرد از نامه نویسان نیست نیست
با که یارب شکوه از این بی وفائیها کنم؟
‌
می زنم بر قلب لشگر از یسار و از یمین
یا علی می گویم و با رزم خود غوغا کنم
‌
قطع سازم ریشه هر چه علی نشناس را
من حسینی مذهبم از خصم کی پروا کنم
‌
سنگها مهمان شناس و دسته نی ها شعله ور
در هجوم زخم ها یاد گل زهرا کنم
‌
باغها را هرچه گشتم تیر بود و نیزه بود
آب هم در کار نیست افطار خود را وا کنم
‌
بر لب و دندان شکستن نیز راضی نیستند
یاد اطفال عزیزت صبح و شام آوا کنم
‌
از همان جایی که هستی جان زینب باز گرد
دلبرا رویی ندا
دیدگاه ها (۹)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

🖤 آسمانِ مدینه و خراسان، امروز رنگِ ماتم دارد… دو داغ، یک آس...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

ستاره دنباله دار پارت:۳۴

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط