𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑼𝑹

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑼𝑹
P³

جونگکوک آب دهنش رو قورت داد.

"پس از همون اول می‌دونستی کی‌ام؟"

"از همون لحظه‌ای که نشستی."

"و با این حال کمکم کردی؟"

سولین شونه بالا انداخت.

"کنجکاو شدم."

"کنجکاو؟"

"آره. آدمی که می‌تونه هر جایی از این شهر باشه ، میاد سر میز من توی یه کافه ی کوچیک . گفتم شاید این .... سرنوشت باشه."

جونگکوک خندید. اولین خنده‌ی واقعی اون شب.

"تو واقعاً عجیبی، می‌دونی؟"

"این اولین بار نیست که می‌شنوم."

ماشین از خیابون اصلی پیچید و وارد کوچه‌ای باریک شد. برج‌های شیشه‌ای و ویلاهای مدرن.

سولین ماشین رو جلوی یه پنت هوس بزرگ نگه داشت .

خونه‌ی جونگکوک .

جونگکوک از ماشین بیرون اومد.

"خب... ممنون از همه چیز. واقعاً نمی‌دونم چطور جبران کنم."

سولین از پنجره‌ی ماشین بهش نگاه کرد.

"جبران نمی‌خواد. فقط یه خواهش."

"چی؟"

"دفعه‌ی بعد که از خبرنگارها فرار کردی یاد من بیوفت ."

جونگکوک خندید.

"قول می‌دم."

سولین لبخند زد و شیشه رو بالا کشید.

ماشین آروم از کوچه خارج شد.

جونگکوک همون‌جا ایستاد. دستش رو توی جیبش کرد و به ساختمون خیره شد.

چیزی توی دلش می‌گفت این آخرین بار نیست که سولین رو می‌بینه.
دیدگاه ها (۲)

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑹Chapter² P⁵"رأی..."...."به نفع آقای جئون."همهمه ای ...

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»تهیونگ چند ثانیه فکر کرد و گفت:تهیو...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

چون حمایت ها بد نبود اینم یه پارت دیگه**پارت ۲۳**جلسه بدونِ ...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

Why Did I Fall in Love with You?P⁸دو هفته بعد...دوهی بالاخره...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط