روی آن نوشته شده بود:
روی آن نوشته شده بود:
«اگر میخواهی برادرت زنده به خانه برگردد، دربارهٔ ایستگاه قدیمی نظامی تحقیق نکن.»
کوک چند بار جمله را خواند.
بعد آهسته سر بلند کرد.
«این رو کجا پیدا کردی؟»
تهیونگ گفت:
«زیر درِ کتابخانه.»
کوک به نوشته نگاه کرد و بعد به نقشهای که هنوز روی میز کتابخانه باز مانده بود.
کسی میدانست آنها دنبال چه چیزی میگردند.
کسی آنقدر به عمارت نزدیک بود که میتوانست نامه را زیر در بگذارد و بدون اینکه دیده شود، ناپدید شود.
و مهمتر از همه...
آن شخص میدانست نایک برای کوک چه معنایی دارد.
کوک کاغذ را تا کرد و داخل جیبش گذاشت.
تهیونگ با نگرانی گفت:
«نباید عجولانه تصمیم بگیریم.»
کوک به چشمهایش نگاه کرد.
«عجولانه تصمیم نمیگیرم.»
«پس چی کار میکنی؟»
کوک به سمت میز رفت، نقشه را باز کرد و انگشتش را روی علامت ایستگاه قدیمی گذاشت.
«میفهمم چه کسی از ما میترسه.»
تهیونگ چند لحظه ساکت ماند.
بعد کنار او ایستاد.
بیرون، باران دوباره شدت گرفت.
و دورتر از عمارت آلدرین، جایی در تاریکی، مردی پاکت سیاهی را روی میز گذاشت.
روی پاکت، نام نایک نوشته شده بود.
اما این بار، مُهر کلاغ نداشت.
فقط یک جمله روی آن دیده میشد:
«وقتشه که حقیقت رو بهش بگیم.»
پایان پارت شانزدهم 🖤
ادامه دارد...
حمایت با خودتون چون پاره شدم تا یه پارت رو کردم 3 پارت و گذاشتم😶❤
«اگر میخواهی برادرت زنده به خانه برگردد، دربارهٔ ایستگاه قدیمی نظامی تحقیق نکن.»
کوک چند بار جمله را خواند.
بعد آهسته سر بلند کرد.
«این رو کجا پیدا کردی؟»
تهیونگ گفت:
«زیر درِ کتابخانه.»
کوک به نوشته نگاه کرد و بعد به نقشهای که هنوز روی میز کتابخانه باز مانده بود.
کسی میدانست آنها دنبال چه چیزی میگردند.
کسی آنقدر به عمارت نزدیک بود که میتوانست نامه را زیر در بگذارد و بدون اینکه دیده شود، ناپدید شود.
و مهمتر از همه...
آن شخص میدانست نایک برای کوک چه معنایی دارد.
کوک کاغذ را تا کرد و داخل جیبش گذاشت.
تهیونگ با نگرانی گفت:
«نباید عجولانه تصمیم بگیریم.»
کوک به چشمهایش نگاه کرد.
«عجولانه تصمیم نمیگیرم.»
«پس چی کار میکنی؟»
کوک به سمت میز رفت، نقشه را باز کرد و انگشتش را روی علامت ایستگاه قدیمی گذاشت.
«میفهمم چه کسی از ما میترسه.»
تهیونگ چند لحظه ساکت ماند.
بعد کنار او ایستاد.
بیرون، باران دوباره شدت گرفت.
و دورتر از عمارت آلدرین، جایی در تاریکی، مردی پاکت سیاهی را روی میز گذاشت.
روی پاکت، نام نایک نوشته شده بود.
اما این بار، مُهر کلاغ نداشت.
فقط یک جمله روی آن دیده میشد:
«وقتشه که حقیقت رو بهش بگیم.»
پایان پارت شانزدهم 🖤
ادامه دارد...
حمایت با خودتون چون پاره شدم تا یه پارت رو کردم 3 پارت و گذاشتم😶❤
- ۸.۲k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط