پارت هفتم
تابع قوانین جمهوری اسلامی
ویو هیونجین
در اتاقم باز شد و یونا ترسید و دستاشو دور کمرم حلقه کردو سرشو رو سینه هام گذاشت از اینکه از ترس بهم پناه برده خوشم اومد پس یواش طوری که یونا نفهمه در کمدو باز کردم و به چان اشاره کردم بره بیرون و بعد درو بستم ، صدای بسته شدن در که اومد دستمو پشت کمرش گذاشتم
ولم کن میخوام برم
_ اگه دوباره بیاد تو چی ؟
دیگه نمیاد حالا ولم کن
هولم داد و از کمد رفت بیرون و که مچ دستشو گرفتم و روی تختم انداختمش
یاا چیکار میکنی ؟
_میخوای بدونی دیشب چی شد؟
چ...چی..شد؟
_ کردمت
منظورت چیه عوضی
سعی کرد بلند بشه اما روش خیمه زدم و شروع به بوسیدنش کردم و اونم پسم میزد اما بعد دستشو دور گردنم حلقه کرد و یواش یواش بالا اومد و همراهی کرد دستمو پشت کمرش انداختم تا زیپ لباسشو باز کنم که دست از بوسیدنم برداشت اما هنوز فاصله هامون کم بود طوری که وقتی حرف میزد لب هامون بهم میخورد با صدای خماری گفت
باید بریم اگه یه هوانگ هیونجین برسه چی؟
_نمیاد نترس
میخواستم دوباره ببوسمش که نزاشت و دستشو روی لب هام گذاشت
نکن...الان وقت اینکارا نیست سریعتر بریم من میترسم
دستشو از گردنم برداشت و بلند شد و بعد اون خدمتکار مارو بیرون برد. توی ماشین باهام صحبت نکرد تا به عمارتشون رسیدیم و پیاده شد و رفتیم پیش اون مرتیکه
@ دخترم برگشتی ؟ چیشد مدرک رو پیدا کردی
ن..نه کم کم داشت میومد خونه....اما قول میدم هرچه زودتر براتون بیارمش
@ مگه بهت نگفتم حتی اگه مچت رو گرفت باید باهاش بخوابی و اون برگه هارو برام بیاری ها؟
شرمندم پدر جان
@ یه بار دیگه بهت فرصت میدم اما اگه دفعه ی دیگه نیاوردیش...
چشم،چشم قول میدم دفعه ی دیگه براتون بیارمش
@ آفرین حالا برو تو اتاقت میخوام با بادیگاردت صحبت کنم
رفت بالا توی اتاقش و منم نشستم تا با پدرش صحبت کنم
ویو هیونجین
در اتاقم باز شد و یونا ترسید و دستاشو دور کمرم حلقه کردو سرشو رو سینه هام گذاشت از اینکه از ترس بهم پناه برده خوشم اومد پس یواش طوری که یونا نفهمه در کمدو باز کردم و به چان اشاره کردم بره بیرون و بعد درو بستم ، صدای بسته شدن در که اومد دستمو پشت کمرش گذاشتم
ولم کن میخوام برم
_ اگه دوباره بیاد تو چی ؟
دیگه نمیاد حالا ولم کن
هولم داد و از کمد رفت بیرون و که مچ دستشو گرفتم و روی تختم انداختمش
یاا چیکار میکنی ؟
_میخوای بدونی دیشب چی شد؟
چ...چی..شد؟
_ کردمت
منظورت چیه عوضی
سعی کرد بلند بشه اما روش خیمه زدم و شروع به بوسیدنش کردم و اونم پسم میزد اما بعد دستشو دور گردنم حلقه کرد و یواش یواش بالا اومد و همراهی کرد دستمو پشت کمرش انداختم تا زیپ لباسشو باز کنم که دست از بوسیدنم برداشت اما هنوز فاصله هامون کم بود طوری که وقتی حرف میزد لب هامون بهم میخورد با صدای خماری گفت
باید بریم اگه یه هوانگ هیونجین برسه چی؟
_نمیاد نترس
میخواستم دوباره ببوسمش که نزاشت و دستشو روی لب هام گذاشت
نکن...الان وقت اینکارا نیست سریعتر بریم من میترسم
دستشو از گردنم برداشت و بلند شد و بعد اون خدمتکار مارو بیرون برد. توی ماشین باهام صحبت نکرد تا به عمارتشون رسیدیم و پیاده شد و رفتیم پیش اون مرتیکه
@ دخترم برگشتی ؟ چیشد مدرک رو پیدا کردی
ن..نه کم کم داشت میومد خونه....اما قول میدم هرچه زودتر براتون بیارمش
@ مگه بهت نگفتم حتی اگه مچت رو گرفت باید باهاش بخوابی و اون برگه هارو برام بیاری ها؟
شرمندم پدر جان
@ یه بار دیگه بهت فرصت میدم اما اگه دفعه ی دیگه نیاوردیش...
چشم،چشم قول میدم دفعه ی دیگه براتون بیارمش
@ آفرین حالا برو تو اتاقت میخوام با بادیگاردت صحبت کنم
رفت بالا توی اتاقش و منم نشستم تا با پدرش صحبت کنم
- ۱۰.۶k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط