{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی)

[وقتی دوست نداشت ولی.....]

____________________________

که صدای جونگکوک بلند شد
قلبم تند تند میزد آروم چرخیدم سمت مبلی که جونگکوک نشسته بود
قیافه‌ش ترسناک شده بود ابروهاش درهم رفته بود و فکش رو محکم به هم فشار میداد نگاهش سرد و سنگین بود و مستقیم بهم خیره شده بود انگار از شدت عصبانیت داشت خودش رو کنترل میکرد دستاش رو به هم قفل کرده بود و رگای دستش کمی بیرون زده بود چند لحظه حتی جرئت نکردم چیزی بگم فقط همونجا ایستاده بودم و قلبم تند تند میزد

جونگکوک از روی مبل بلند شد و اومد سمتم ناخدا دستمو جلوی صورتم گرفتم و عقب رفتم که یهو جونگکوک محکم بغلم کرد
دستاش دورم حلقه شد و منو محکم به خودش چسبوند گرمای بدنش رو حس میکردم و صدای نفس های عمیقش نزدیک گوشم بود سرش رو آروم کنار گردنم گذاشته بود و انگار تمام عصبانیتش یه دفعه جاشو به یه حس دیگه داده بود قلبم با شدت میزد و چند لحظه حتی جرئت نکردم تکون بخورم فقط توی بغلش مونده بودم و دستام کنار بدنم بی حرکت بود

جونگکوک یکم ازم فاصله گرفت و به چشمام خبره شده بود
با چشمای از کاسه زده بیرون با چشمای گرد مشکیش نگاه می‌کرد
یهو صدای بم جونگکوک اومد

"_ساعت چنده

با شنیدن حرفش سرفه الکی کردم و سرمو انداختم پایین

" _ا/ت.. ساعت چنده

آروم گوشیمو از داخل کیفم در آوردم و روشن کردم و به ساعت نگاه کردم

"+یک

" _هوم
"_ یک خب تا الان کجا بودی

" +چیزه...

کل جزعتمو جمع کردم و تند تند گفتم

"+با سونگ هو رفته بودم بار خیلی هم خوش گذشت

بعد حرفم بدون اجازه بدم تا حرف بزنه دویدم سمت اتاق

وارد اتاق شدم و در قفل کردم و خودمو انداختم روی تخت به سقف خیره شدم دستمو روی قلبم گذاشتم


⋆ ˚。⋆୨୧˚ویو چند دقیقه بعد ⋆ ˚。⋆୨୧˚

لباسمو عوض کردم و پتو رو دور خودم پیچیده بودم و گوشی نگاه کردم

وارد برنامه تماس ها شدم

جونگکوک 23 بار زنگ زده بود 𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔

یهو صدای در اتاق اومد

_____________________

ببخشید دیر شد 💋❤️
دیدگاه ها (۶۰)

رمان تهیونگ

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

part : 40chapter : 2آروم آروم از راهرو رد شدم و در اتاق ویلی...

ویوخواب سوهی+ وقتی چشمام رو باز گردم روی سندلی بسته شده بودم...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط