{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کودکانی که اشتباهی شدند

داستان کودکانی که اشتباهی شدند

☆سهیل به نقل از مجله سرنخ: خیلی سخت است اینکه زوجی حدود یک سال پس از تولد فرزندشان، در حالی که کاملا به او انس گرفته اند متوجه شوند او فرزند واقعی شان نیست و به خاطر اشتباه کادر بیمارستان، نوزاد دیگری به آنها تحویل داده شده و فرزند آنها نیز در اختیار خانواده دیگری قرار گرفته است.

این اتفاق عجیب سال گذشته در شیراز رخ داد و جابجایی دو نوزاد،خانواده آنها را به دردسر بزرگی انداخت تا جایی که این دو خانواده حالا مجبورند با هم در یک خانه زندگی کنند تا فرزند واقعی شان به آنها انس بگیرد و بتوانند آنها را جابجا کنند و هر کدام فرزند واقعی خود را به خانه ببرند. اما این ماجرا چطور اتفاق می افتاد؟



14 ماه پیش و تولد دو پسر

این ماجرای عجیب 25 آذر سال گذشته اتفاق افتاد. آن روز دو زن جوان برای وضع حمل به یکی از بیمارستان های شیراز منتقل شدند. همه چیز خوب بود و دو خانواده کشاورز و امیدوار برای به دنیا آمدن فرزندانشان لحظه شماری می کردند. سرانجام دو مادر جوان با اختلاف 45 دقیقه از هم پسران شان را صحیح و سالم به دنیا آوردند.

دو پدر که خبر سلامتی مادر و فرزند را شنیده بودند سر از پا نمی شناختندت و برای دیدن آنها لحظه شماری می کردند. وقت دیدار از راه رسید و پرستار بیمارستان فرزند هر خانواده را با دستبندهایی که نام خانوادگی امیدوار و کشاورز روی آن نوشته شده بود به بخش منتقل کرد و هر دو نوزاد در آغوش خانواده هایشان قرار گرفتند اما در آن لحظه هیچ کس از اشتباهی که رخ داده بود خبر نداشت.

آغاز یک زندگی جدید

خانواده امیدوار ساکن شیراز بودند و پس از به دنیا آمدن پسرشان که اسمش را مهیار گذاشته بودند راهی خانه شدند. خانواده کشاورز هم که اهل شهر خرامه در 70 کیلومتری شیراز بودند به همراه امیرمحمد که تازه به دنیا آمده بود به شهرشان برگشتند. با به دنیا آمدن این دو نوزاد زندگی این دو خانواده رنگ و بوی دیگری گرفته بود تا این که حدود یک سال بعد یک آزمایش خون ساده پرده از راز سر به مهری برداشت؛ رازی که آرامش را از دو خانواده کشاورز و امیدوار گرفت.

یک اشتباه بزرگ

اما این راز چطور برملا شد؟ حامد امیدوار، پدر مهیار است. شاید اگر تصمیم او و همسرش برای مشخص شدن گروه خونی فرزندشان عملی نمی شد سال ها طول می کشید تا پرده از راز این ماجرا برداشته شود. حامد درباره ماجرای عجیبی که برای او و همسرش رخ داده است می گوید: «بیشتر از 9 ماه از تولد مهیار گذشته بود. چون برایمان جالب بود که گروه خونی اش را بدانیم با همسرم تصمیم گرفتیم مهیار را به آزمایشگاه ببریم. می خواستیم برگه گروه خونی مهیار را برای یادگاری در آلبوم نگهداریم. به درمانگاه رفتیم و آزمایش خون گرفتیم. وقتی گروه خونی پسرم معلوم شد، شوکه شدیم. در برگه آزمایش گروه خونی مهیار A+ اعلام شده بود اما از آنجایی که گروه خونی من O+ است و گروه خونی همسرم B+ بود، این ماجرا خیلی عجیب بود.

ابتدا فکر می کردیم آزمایشگاه اشتباه کرده است اما آنها مطمئن بودند جواب آزمایش و گروه خونی پسرم درست است. وقتی ماجرا را با متخصص خون در میان گذاشتیم به ما گفت بدون شک نتیجه آزمایش درست است و مهیار پسر من نیست. با شنیدن این خبر شوکه شدم و انگار تمام دنیا روی سرم خراب شده بود. با این حال باز هم به حرف های این متخصص اکتفا نکردیم. به سراغ پزشکان دیگری هم رفتیم اما آنها هم همین حرف را می زدند. از آن به بعد زندگی برای مان تیره و تار شد.

دردسر بزرگ

با روشن شدن این ماجرا حرف و حدیث های نامربوط درباره حامد و همسرش شروع شد. حامد درباره روزهای سختی که پشت سر گذاشتند اینطور می گوید: «اگر بگویم آن روزها بدترین روزهای زندگی مان بود دروغ نگفته ام. متاسفانه حرف های زیادی شنیدم. همه انگشت اتهام را به سمت همسرم گرفته بودند. حتی در درمانگاه هم متوجه شدم که عده ای دارند زیر لب چیزهایی می گویند؛ حرف هایی که مطمئن بودم همه آنها تهمت است و این مسئله خیلی عذابم داد. من و همسرم زندگی مان را با عشق آغاز کرده بودیم. ما عاشق هم بودیم و به همین خاطر هیچ وقت نمی توانستم به خودم اجازه دهم درباره همسرم فکر بدی بکنم اما متاسفانه وقتی پای خانواده هایمان به ماجرا باز شد اوضاع وخیم تر شد. اختلافات شدیدی به وجود مد. حرف های زیادی گفته شد. حتی کار به جایی رسید که من و همسرم تصمیم گرفتیم از یکدیگر جدا شویم اما خواست خدا بود تا با پیگیری های زیادی که انجام دادیم واقعیت فاش شود.»



وی ادامه می دهد: «من و همسرم که اطمینان داشتیم اشتباهی رخ داده است به پیشنهاد یکی از آشنایان قرار شد برای مشخص شدن ماجرا آزمایش ژنتیک بدهیم. حرف ها و تهمت هایی که همسرم در آن زمان شنیده بود روی روحیه اش تاثیر بدی گذاشته بود و بسیار تحت فشار بود. به همین خاطر برای اینکه
دیدگاه ها (۱۰)

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

*این نوزاد فقط چهار ماه دارد...در تمام این مدت، حتی یک نفر ا...

این که یکی بهت ثابت کنه که همه جوره

هشدار:کاهش شدید فرزند آوری و پیر شدن جمعیت جهانبرآوردهای جدی...

روایتگری اقتدار

🩸✨ یک قطره خون، می‌تواند نجات‌بخش یک زندگی باشد... ❤️‍🩹🫶🏻🧬🩸 ...

اگر فرزندتان اشتباهی می‌کند و حاضر نیست قبولش کند، معمولاً ا...

#در_آغوش_شیطان🩸 خلاصهدر جهانی که مرز میان انسان‌ها و موجودات...

⭕️ بالاخره یک سرود اثرگذار برای حجاب تولید شد. لطفا بازنشر ف...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط