{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و قلبم دوباره تپید

و قلبم دوباره تپید

part: 9«آخر»


ماه‌ها گذشت و ا.ت پسر کوچکی به دنیا آورد

وقتی آن کودک برای اولین بار گریه کرد، جونگ‌کوک گریه کرد و ا.ت هم گریه کرد

اما این بار اشک‌های شادی بود

آنها تا آخر عمر کنار هم ماندند

نه با فراموش کردن، بلکه با یادآوری هر روزِ که او را برگزیدند

جونگ‌کوک هر صبح هنوز قبل از بیدار شدن ا.ت، چای برایش می‌ریخت و ا.ت هنوز هنوز لبخند می‌زد و می‌گفت:

_ برای خودم هم درست می‌کنم، ولی برای تو خوشمزه‌تر می‌شود

و بچه‌شان، سال‌ها بعد، وقتی از داستان زندگی‌شان پرسید، مادرش فقط گفت:

_ گاهی وقت‌ها، جوابِ آزمایشِ زندگی اشتباه می‌آید ولی عشق واقعی، آن است که دوباره آزمایش بگیری و دوباره انتخاب کنی

پــــــایـــــــان
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

تکپارتی | جونگکوک

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط