{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیالوگهای ماندگار

دیالوگهای ماندگار

باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق میخورد، حالا ” ضای ” والضالین نمازشو قد اتوبانِ قم میکشه!
دیدگاه ها (۱)

زن نادان شوهر را غلام خود میسازدو خود هم خانم یک غلام میشودا...

اکبر عبدی میگوید:یک روز سر سریال با حسین پناهی بودیم. هوا هم...

همیشه از “چوبِ خدا” ترسوندنمون،اما حتی یه بار هم به “بوووسِ ...

خنده ی ممنوعه.

):باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق میخورد، حالا ” ضای ”...

باباتو می شناختم، قدیما با آفتابه عـــرق میخورد،حالا " ضــــ...

رئیس (داریوش ارجمند):باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق م...

باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق میخورد، حالا ” ضای ” ...

داریوش ارجمند:باباتو می شناختم!قدیما با آفتابه عرق میخورد،حا...

دیالوگ های ماندگار :فیلم رییس :داریوش ارجمند:باباتو می شناخت...

رئیس : باباتو می شناختم قدیما با آفتابه عرق میخورد،حالا " ضا...

دیالوگی زیبا از داریوش ارجـمنـد در فیلم (رئیس): باباتو می شن...

دیالوگ ماندگار، داريوش ارجمند در فيلم رييس: باباتو ميشناختم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط