{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باباتو می‌شناختم...

باباتو می‌شناختم...
قدیما با آفتابه عرق می‌خورد،
حالا "ضایِ" ولا الضالین نمازشو قد اتوبان قُم می‌کِشه...!!

رئیس
مسعود کیمیایی
دیدگاه ها (۲)

پارت: 4 (بخش1) **زاویه دید: زین**نورِ آبی‌رنگ و زننده‌ی صفحه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو میکا_____چند ثانیه...

این فکرا داشت تو ذهنش پررنگ و پررنگ تر میشد تا جایی که یهو ق...

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³³ویو میکا_____چند ثانیه...

ابلیس

رمان آغوشی از جنس خطر پارت چهارم 4

اسم رمان : ماهِ لورنزو 🌙🥀درخواستی .ژانر : مافیایی ، دارک روم...

رئیس (داریوش ارجمند):باباتو می شناختم! قدیما با آفتابه عرق م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط