زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند

زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند
اصلا برای عشق سرم درد می کند

زخمم بزن که لا اقل این کار ساده را
هر یار بی وفای جوانمرد می کند

آن جا که رفته ای خودمانیم هیچ کس
آن چه دلم برای تو می کرد میکند؟

در را نبسته ای که هوای اتاق را
باد خزان حوصله دلسرد میکند

فردا نمی شوی که نمی دانی عشق تو
دارد چه کار با من شبگرد می کند

خاکستر غروب تو هرروز در افق
آتش پرست روح مرا زرد می کند

عاشق بکش که مرگ مرا زنده میکند
زخمم بزن که زخم مرا مرد می کند
دیدگاه ها (۲)

چشمهای تو بهترین کتاب عاشقانه ی جهان است،سمفونی نُه بتهوون ن...

۱۲ تقاوت عشق پدر و مادر:مادر می‌گوید «دوستت دارم»، پدر آن را...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

آدم‌ ها همیشه با کلمات درمان نمیشوند...گاهی یک آغوش میتواند ...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

شعر و غزل

*أَلَم تَرَ إِلَى الَّذي حاجَّ إِبراهيمَ في رَبِّهِ أَن آتاه...

من کیستم!

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

حکیم بزرگ ژاپنی روی شنها نشسته و در حال مراقبه بود مردی به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط