{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غروبا من دلم تنگه شبی دلگیره امشب

غروبا من دلم تنگه شبی دلگیره امشب
ز دست غم دلم گویی ز جانم سیره امشب
بگو ای دل چه فهمیدی از این شب زنده داری
بگویم آنقدر افسانه تا خوابت بگیره
سخن می دانم ای دل که بی تاثیره امشب
مگر می طاقت و تابت بگیره

جهانت گم به صد رنگ و هوا دلگیری امشب
تو پنداری که با حسرت زمین گیری امشب
مباد ای جان له دل بندی بر این بی اعتباری
بگریم آنقدر از غم که سیلابت بگیره
به چشم من زمانه پر از تعزیه امشب
مباد افسون مهتابت بگیره
دیدگاه ها (۳)

تویی که قرار دل بی‌قراریبه دل دارم امشب غم بی‌شماریچنان از ن...

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود

...ساقی بریز جامی که دل از درد عشق رها شودترسـم که با نگاه چ...

متن آهنگ افسانه شیرین از هایدهشب چو در بستم و مست از مي ‌ناب...

شب های بی قراریِ چشمم سحر نشددلواپسی و غربت و اندوه سر نشدآه...

ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و وز هر دو جهانم بستانب...

ای كه از كلك هنر نقش دل انگيز خدايیحيف باشد مه من كاينهمه از...

اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرالمومنین---------------------...

الا ای چاه یارم را گرفتندگلم ، باغم ، بهارم را گرفتندمیان کو...

. شعرخوانی طوفانی و حماسی جناب محمد رسولی در مصلای تهران برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط