{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت : در می زنند مهمان است

گفت : در می زنند مهمان است
گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است
مزن این خانهء مسلمان است

مادرم رفت پشت در،اما

گفت:آرام ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم

و اگر روضه ای به پا داریم
پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر،اما

آسمان را به ریسمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما

بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز یک نفر اما...


***سیدحمیدرضا برقعی***
دیدگاه ها (۱)

گفت: در می‌زنند مهمان استگفت: آیا صدای سلمان است؟این صدا، نه...

گفت : در می زنند مهمان است...گفت: آیا صدای سلمان است؟...این ...

گفت : در می زنند مهمان استگفت : آیا صدای سلمان است؟این صدا ،...

آسمان را به ریسمان بردندآسمان را کشان کشان بردندپیش چشمان دی...

🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤پشت در سوخت بال و پر اماآسمان را به ریسمان بردن...

....بازوی مــــادرم ســپر اما...بین آن کوچـه چندبار افتاداشک...

🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤گفت: در می زنند مهمان استگفت: آیا صدای سلمان اس...

دیگر علی تنها شده مدینه بی زهرا شدهآتش زدن در و دیوارآت...

مادرم زیر سقف نم گرفته غسالخانه و در ملحفه ای که روی موها،چ...

لایک نکنید فقط بخونید لطفا#روز_ظهور امروز، عجب روزی بود!همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط