سایه ای میان ما

my heart
.
-فکر کردی خودتو به خواب بزنی ولت میکنم؟
با حرفش قلبم تپش میگیره چشمام باز میکنم با دیدن جیمین که چند سانتی من صورتش بود نفسم بند میاد
با چشم هایه قرمز و خسته بهش نگاه میکنم خنده ای ارامی بیرون میده
- اممم، هانی... خوابت میاد؟
انگار داشت مسخرم میکرد اخم میکنم
- چقدر دوست داشتنی
دستشو رو پهلوم میزاره نوازش وارانه بالا پایین میبره
- میدونی چقدر بی صبرانه منتظر امشب بودم؟... بیا، فقط انجامش بده، قول میدم خیلی سخت نباشه. زمزمه وار حرف میزنه و با چشم هایه ارامش بهم نگاه میکنه دستشو رو بازوم میزاره با انگشت شستش دایره ای مالش میده
- فقط، امتحانش کن.
انگشتاش بند لباسم پایین میده به جیمین نگاه میکنم حس ترس درونم رخنه کرده بود ولی از یه جایی واقعن دلم میخواست امتحانش کنم نمیتونستم درست فکر کنم ذهنم خالی بود مثل یه خانه ای که چند ساله که خالی بوده دستشو پشت کمرم میبره زیپ لباسم باز میکنه کمی لباسم پایین میره تا بالا سینم و همونجا رهاش میکنه
- به من نگاه کن...ببین، قراره فقط بدن هامون رو هم قرار بدیم تا به چیزی که میخواییم برسیم.
دستمو میگیره سمت سینه برهنش میبره
-این منم، لمسم کن، حس کن که چقدر بدن هامون مشتاق همدیگن
دستش رو دستم محکم میشه برایه تشویق کردنم بیشتر دستمو به سینش فشار میده با تردید دستمو رو سینش میزارم لمسش میکنم
- همینه، ادامه بده عزیزم
به صورتش نگاه میکنم نگاهم سمت ل ب هاش پایین میاد چقدر بوسیدنی و نرم بنظر میرسید دلم میخواست بین لب هام فشارش بدم، خدایا مقاومت در برابر همچین مردی سخت بود اما حتی اگه یک بار هم شده میتونستم بچشمش فقط... فقط یک بار
جیمین متوجه نگاهش میشه خمار و دوست داشتنی انگار داشت به چیز خوشمزه ای نگاه میکرد نفس جیمین کمی سخت میشه صورتش نزدیک تر میبره نفس یک نفس بینشون فاصله بود نفس جیمین رو صورت دخترک پخش میشه جیمین وقتی واکنش خشنی از دخترک دریافت نکرد فاصله بینشون میبنده و بوسه ای به ل. ب هایه دخترک میزنه سوها چشم هاشو میبنده و با تمام وجود بوسه رو حس میکنه جیمین با چشم هایه خمار به چشم هایه بسته دختر نگاه میکنه چنگش رو بازو سوها به سمت پایین رو کمرش سور (یا سر نمیدونم) میخوره کمی خودشو عقب میشه نفسی از لب هاش بیرون میره ل ب هاش کمی باز میکنه تا ل ب هایه دخترک بین ل ب هایه خودش گیر بندازه وقتی ل ب هاشمون درهم قفل شد بوسه تازه ای شروع میشه
سوها
چشمام بسته بودم نمیدونستم از لذت بود یا شرم وقتی ل ب هایه جیمین رو ل ب هام قفل شد و بو... سیدم حس عجیبی درونم مثل موجی بهم برخورد میکنه همونطور که تصور میکردم نرم بود، خیلی نرم مثل مارشملو شیرین و نرم بود شروع به همراهی میکنم
دست هایه جیمین شروع به در اوردن لباس از تنم میکنه با وله همدیگرو می.. ب وسیم بدنشو به بدنم فشار میده ب سه میشکنه بشدت نفس میزنم جیمین صورتشو داخل گردنم فرو میکنه باعث میشه سرم به عقب خم بشه
راوی
جیمین ب سه ای نرم به گردن سوها میزنه و به نرمی با لب هاشو به گردنش فشار میده و شروع به م ک زدن میکنه سبک و نرم تا دخترک اذیت نشه دستاش رو بدنش پرسه میزد نفس داغش پوست دخترکو میسوزوند با م ک زدن عمیق کردنش اخم میکنه درد داشت وقتی اینکارو میکرد سوزشی در پوستش پخش میشد اما لذت بخش بود با م ک هایه خشن و محکم تر جیمین ن اله ای از دخترک بیرون میاد
part17
لایک؟ حمایت؟
دیدگاه ها (۶)

پارت سه وارد کلاس که شدم اولین چیزی که چشم بهش خورد جیمین بو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

اوسی

تا ابد زبان های عشق ورزیدنم میمونن اگه بخوام با یه تصویر حسی...

مگه نمیگیم نتانیابو اقرار کرده دنبال اشوب و جنگ داخلیهخب این...

بچه ها 😭 این فرشته رو بهتون معرفی میکنم ایشون 하루 نام داره ف...

رمان عشق و انتقام

#حجاب_یعنی_مهربانی 5🔴 همین که انسان میخواد با علاقه های سطحی...

سناریو بلولاک وقتی داریم خودکشی میکنیم و میخوایم خودمونو از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط