برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
<مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
میان او که خدا آفریده است از هیچ
<دقیقهایست که هیچ آفریده نگشادست
به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
<نصیحت همه عالم به گوش من بادست
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
<اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
<اساس هستی من زان خراب آبادست
دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
<تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
<کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست
<مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
میان او که خدا آفریده است از هیچ
<دقیقهایست که هیچ آفریده نگشادست
به کام تا نرساند مرا لبش چون نای
<نصیحت همه عالم به گوش من بادست
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
<اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
<اساس هستی من زان خراب آبادست
دلا منال ز بیداد و جور یار که یار
<تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ
<کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست
- ۲.۷k
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط