گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست


#حافظ
دیدگاه ها (۲)

شور عشقی که نهفته است در این ساز غزلعشوه ها می دهد از پرده ش...

ما بدامان گل از دام قفس پر باز کردیموای بر مرغی که در دل حسر...

برگ هایی پژمردهکه لذت طولانی تابستان را سپری کرده اند و حال ...

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودتا دل شب سخن از سلسله موی تو ...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا راکه به ماسوا فکندی همه سای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط