MAFIA moon part 3
_ وایی ننه واییی خداااا 🤣🤣🤣 تو چرا خانوادت و خودت اینجوری هستین ؟
+ مگه چمه ؟
_ چت نیس ؟
+ کوفت اصلا باهات قهرم ( کیوت )
_ داشت میرفت ک دستشو گرفتم و انداختمش رو تخت و قلقلکش میدادم نقطه ضعف هیونا همین بود ..... قلقلک !
+ واییی باشه ببخشید بخشیدمت .
_ خوبه حالام بیا بغلم .
+ چرا؟
_ چون باید ترست از بم بریزه حالام نترس بم کاری باهات نداره .
+ باشه .
رفتم بغل کوک بم اروم میومد طرفمون از ترس سرمو تو سینش حبس کردم و پیرهنشو محکم تو دستم گرفتم یکم بعد بم رفت منم احساس ترس نمیکردم .
_ خب حالام پاشو بریم یه چیزی بخوریم گشنمه!
+ ولی تو ۱ ساعتم نیس خوابیدی !
_ بهت گفتم ک مافیا ها حتی اگه ۱ سال هم نخوابیده باشن و فقط ۱ دقیقه بخوابن سرحالن.
+ برگاممم پ منم مافیا شم .
_ چی بشییی ؟ ( نگاه ترسناک )
+ ام هیچی بریم ( لبخند دندون نمایی )
بعدم سریع در رفتم .
_ کیوت دیوونه ( لبخند )
رفتم پایین باهم کیمچی و دوکبوکی درست کردیم و خوردیم منم رفتم حموم بعد چند مین از حموم اومدم ک ....
+ کوووووککککک گوشیتتتتت دارهههه زنگگگگگ میخورهههه . ( داد )
_ خببب کیههههه ؟ ( داد )
( کوک تو اتاقه و هیونا تو پذیرایی واسه همین داد میزنن 😂💔 )
+ گوشی رو برداشتم و رفتم جایه اتاقش بدون در زدن وارد شدم ک دیدم بالا تنش لخته سریع گوشی رو پرت کردم و درو بستم ولی صدایه آخ بلندی اومد توجهی نکردم و رفتم تا ادامه ی سریال پسران برتر از گل رو ببینم .
" پرش زمانی به چند ساعت بعد "
+ اوخییی چقد گیشنگ بود !
ساعت چنده کوک چه میکنه ؟
( دخترمون فاز اینجوری حرف زدن برداشته شما به دل نگیرید 💔 )
رفتم دم در اتاقش ولی یهو در باز شد و با قیافه ی کوک و یه ور سرش کبود بود و قرمز کوک هم ار عصبانیت نفساش سنگین بود با ترس گفتم ...
+ ک..کوک س..سرت چیشده ؟
_ دست گللل جنابعالیییه .
+ چی؟
_ مگه تو گوشی رو پرت نکردی ؟
+ خب چه ربط.... یعنی خورد تو سر تو ؟
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
_ زهر مار من الان چجوری برم بیرون؟
+ مگه میخوایی بری بیرون ؟
_ بله !
+ ولش کن بزرگ میشی یادت میره🤣
_ عه اینجوریه !
+ کوک افتاد دنبالم منم فرار میکردم ک یهو بم اومد جلو پام منم پرت شدم رو مبل کوک هم افتاد روم .
چند دقیقه ای بهم زل زده بودیم ک با خودمون اومدیم و کوک پاشد حاضر شد و رفت بیرون ....
ادامه دارد ....
+ مگه چمه ؟
_ چت نیس ؟
+ کوفت اصلا باهات قهرم ( کیوت )
_ داشت میرفت ک دستشو گرفتم و انداختمش رو تخت و قلقلکش میدادم نقطه ضعف هیونا همین بود ..... قلقلک !
+ واییی باشه ببخشید بخشیدمت .
_ خوبه حالام بیا بغلم .
+ چرا؟
_ چون باید ترست از بم بریزه حالام نترس بم کاری باهات نداره .
+ باشه .
رفتم بغل کوک بم اروم میومد طرفمون از ترس سرمو تو سینش حبس کردم و پیرهنشو محکم تو دستم گرفتم یکم بعد بم رفت منم احساس ترس نمیکردم .
_ خب حالام پاشو بریم یه چیزی بخوریم گشنمه!
+ ولی تو ۱ ساعتم نیس خوابیدی !
_ بهت گفتم ک مافیا ها حتی اگه ۱ سال هم نخوابیده باشن و فقط ۱ دقیقه بخوابن سرحالن.
+ برگاممم پ منم مافیا شم .
_ چی بشییی ؟ ( نگاه ترسناک )
+ ام هیچی بریم ( لبخند دندون نمایی )
بعدم سریع در رفتم .
_ کیوت دیوونه ( لبخند )
رفتم پایین باهم کیمچی و دوکبوکی درست کردیم و خوردیم منم رفتم حموم بعد چند مین از حموم اومدم ک ....
+ کوووووککککک گوشیتتتتت دارهههه زنگگگگگ میخورهههه . ( داد )
_ خببب کیههههه ؟ ( داد )
( کوک تو اتاقه و هیونا تو پذیرایی واسه همین داد میزنن 😂💔 )
+ گوشی رو برداشتم و رفتم جایه اتاقش بدون در زدن وارد شدم ک دیدم بالا تنش لخته سریع گوشی رو پرت کردم و درو بستم ولی صدایه آخ بلندی اومد توجهی نکردم و رفتم تا ادامه ی سریال پسران برتر از گل رو ببینم .
" پرش زمانی به چند ساعت بعد "
+ اوخییی چقد گیشنگ بود !
ساعت چنده کوک چه میکنه ؟
( دخترمون فاز اینجوری حرف زدن برداشته شما به دل نگیرید 💔 )
رفتم دم در اتاقش ولی یهو در باز شد و با قیافه ی کوک و یه ور سرش کبود بود و قرمز کوک هم ار عصبانیت نفساش سنگین بود با ترس گفتم ...
+ ک..کوک س..سرت چیشده ؟
_ دست گللل جنابعالیییه .
+ چی؟
_ مگه تو گوشی رو پرت نکردی ؟
+ خب چه ربط.... یعنی خورد تو سر تو ؟
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
_ زهر مار من الان چجوری برم بیرون؟
+ مگه میخوایی بری بیرون ؟
_ بله !
+ ولش کن بزرگ میشی یادت میره🤣
_ عه اینجوریه !
+ کوک افتاد دنبالم منم فرار میکردم ک یهو بم اومد جلو پام منم پرت شدم رو مبل کوک هم افتاد روم .
چند دقیقه ای بهم زل زده بودیم ک با خودمون اومدیم و کوک پاشد حاضر شد و رفت بیرون ....
ادامه دارد ....
- ۴.۳k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط