{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخووون.

بخووون.
مادرم می گفت؛شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است؛
نمازش ترک نمی شود
زیارت عاشورا می خواند
روزه می گیرد
مسجد می رود
خیلی پسر با خداییست
لحظه ایی دلم گرفت....!
در دل فریاد زدم،باور کنید من هم ایمان دارم؛
نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم می آورد.
دست های پینه بسته پدرم را دست های خدا میبینم
زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا بر پا میکند
به صندوق صدقه پول نمی اندازم،ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت آن را نمیخوانم
مسجد من خانه مادر بزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود
خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غم ها تنهایم نمی گذارد
برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ایی تجلی او
مادرم،خدای من و همسایه یکی است
فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم
خدای من دوست انسانهاست
نه پادشاه آنها....
دیدگاه ها (۴)

سلامصبح بخیرصبحانه ام،یک فنجان ، چای بهارنارنج استکمی از تو!...

ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ: ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ؛ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ: ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬ...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

خواهش میکنم تا اخر ببنید و نشر بدین. اونوقت که من حرف می زن...

مادرم میگفت: شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

مادرم میگفت..شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

مادرم میگفت..شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

🔖 مادرم میگفت..شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی ...

مادرم میگفت..شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

‌ ‌مادرم ميگفت..شنيدم پسر همسايه خيلى مومن استنمازش ترك نمى ...

مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمیشودزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط