نام فیک : قلدر عاشق پارت : چهارم
چرخیدم و دیدم...
اونا همون برج زهرمارایی هستن که داشتن قلدری میکردن یکیشون (فلیکس) دستمو کشیدو منو به دیوار کوبید جوری که کمرم درد گرفت کتاب فیزیک از دستم افتاد هان هم از روی کتابم رد شد جانگبین گفت: اوههه این همون دانش اموز انتقالی هست
لینو گفت: اره به نظر دختر حرف گوش کنی هم هست که بچه ها اومدن
جنی گفت: هووی فلیکس داری چیکار میکنیی ولش کن فلیکس با لبخند شیطانی و ترسناک گفت: اگه ولش نکنم چی..؟ لیسا با عصبانیت گفت: خفت میکنم.. فلیکس خندش گرفت..صدای در اومد معلم بود فلیکس برای اینکه معلم تنبیهش نکنه منو زود ول کرد و رفت نشست سر جاش ، بچه ها گفتن : خوبی؟چیزیت که نشد؟
با لبخند گفتم : نه خوبم
و معلم اومد ما خیلی زود نشستیم که معلم تنبیهمون نکنه و خوشبختانه معلم مارو ندید ... به فکر فرو رفته بودم :اما اون پسره (فلیکسو میگه) چقدر خوش قیافه بود که یدفعه به خودم اومدم..این زنگ فیزیک داشتیم وسط درس بودیم که دیدم فلیکس داره به من نگاه میکنه کنجکاو شدم یعنی اون چرا داشت نگام میکرد داشتم فکر میکردم که اقای لی جونگ سوک یا بهتره بگم معلم فیزیک گفت: دانش آموز انتقالیه لطفا حواست به درس باشه منم هول شدم و گفتم: چ..چچ..شمم
بعد چند دقیقه زنگ تفریح به صدا در اومد ،همه بچه ها رفتن ولی ایندفعه بازم جا موندمم همه جای کلاسو سکوت برداشته بود میخواستم برم که یه نفر منو به سمت نیمکت هل داد افتادم رو نیکمت و وقتی خواستم بلند شم
که فلیکس و بقیه دوستاش بالا سرم بودن گفتم : با من چیکار داریننن..
فلیکس گفت : فقط یه چیز اونم اینکه هرچی ما بگیم باید بگی چشم فهمیدی؟
میخواستم حرف بزنم که یه اکیپ دخترونه که اولین بار بود که میدیدمشون اومدن داخل کلاس آی ان با نیشخند گفت : عووف ،بازم این دخترای پررو
یکی از اون دخترا گفت:فلیکس..! تو اونو چیکار داری اخه و با یه خنده مسخره و هرزه آنه حرفشو ادامه داد : ما برات هرکاریو که بگی رو انجام میدیم و فلیکس با نیشخند گفت: هه، عنتر خانوم لازم نکرده تو دخالت کنی ، فهمیدی؟ یا بفهمونمت؟
اون دختره گفت: ولی پسر این بی انصافیه..من میخام تو لمسم کنی
هیونجین گفت: دختره هرزه بفهم داری چه گوهی میخوری..
اون دختره گفت:من خیلیم خوب میفهمم دارم چی میگم بعدشم کی با تو حرف زد بهتره نپری وسط ، افرین
هیونجین میخواست بره سمت اون دختره که فلیکس جلوشو گرفت و گفت: هوی دختر مراقب باش داری چی میگی وگرنه میدونی بات چیکار میکنم..
دختره گفت (ادمین:فلیکسحرمتدارهنهلذت،عهعه) :اگه تو اینکارو انجام بدی اونکه دیگه عذاب نیست حال کردن با توعه
هان یقه لباس دختره گرفت و کشید بالاوگفت:اگه از این به بعد دوباره با فلیکس اینجوری حرف بزنی یکاری میکنم عوض حال کردن ناله کنی هرزه خانوم
ادامه در پارت پنجم
اونا همون برج زهرمارایی هستن که داشتن قلدری میکردن یکیشون (فلیکس) دستمو کشیدو منو به دیوار کوبید جوری که کمرم درد گرفت کتاب فیزیک از دستم افتاد هان هم از روی کتابم رد شد جانگبین گفت: اوههه این همون دانش اموز انتقالی هست
لینو گفت: اره به نظر دختر حرف گوش کنی هم هست که بچه ها اومدن
جنی گفت: هووی فلیکس داری چیکار میکنیی ولش کن فلیکس با لبخند شیطانی و ترسناک گفت: اگه ولش نکنم چی..؟ لیسا با عصبانیت گفت: خفت میکنم.. فلیکس خندش گرفت..صدای در اومد معلم بود فلیکس برای اینکه معلم تنبیهش نکنه منو زود ول کرد و رفت نشست سر جاش ، بچه ها گفتن : خوبی؟چیزیت که نشد؟
با لبخند گفتم : نه خوبم
و معلم اومد ما خیلی زود نشستیم که معلم تنبیهمون نکنه و خوشبختانه معلم مارو ندید ... به فکر فرو رفته بودم :اما اون پسره (فلیکسو میگه) چقدر خوش قیافه بود که یدفعه به خودم اومدم..این زنگ فیزیک داشتیم وسط درس بودیم که دیدم فلیکس داره به من نگاه میکنه کنجکاو شدم یعنی اون چرا داشت نگام میکرد داشتم فکر میکردم که اقای لی جونگ سوک یا بهتره بگم معلم فیزیک گفت: دانش آموز انتقالیه لطفا حواست به درس باشه منم هول شدم و گفتم: چ..چچ..شمم
بعد چند دقیقه زنگ تفریح به صدا در اومد ،همه بچه ها رفتن ولی ایندفعه بازم جا موندمم همه جای کلاسو سکوت برداشته بود میخواستم برم که یه نفر منو به سمت نیمکت هل داد افتادم رو نیکمت و وقتی خواستم بلند شم
که فلیکس و بقیه دوستاش بالا سرم بودن گفتم : با من چیکار داریننن..
فلیکس گفت : فقط یه چیز اونم اینکه هرچی ما بگیم باید بگی چشم فهمیدی؟
میخواستم حرف بزنم که یه اکیپ دخترونه که اولین بار بود که میدیدمشون اومدن داخل کلاس آی ان با نیشخند گفت : عووف ،بازم این دخترای پررو
یکی از اون دخترا گفت:فلیکس..! تو اونو چیکار داری اخه و با یه خنده مسخره و هرزه آنه حرفشو ادامه داد : ما برات هرکاریو که بگی رو انجام میدیم و فلیکس با نیشخند گفت: هه، عنتر خانوم لازم نکرده تو دخالت کنی ، فهمیدی؟ یا بفهمونمت؟
اون دختره گفت: ولی پسر این بی انصافیه..من میخام تو لمسم کنی
هیونجین گفت: دختره هرزه بفهم داری چه گوهی میخوری..
اون دختره گفت:من خیلیم خوب میفهمم دارم چی میگم بعدشم کی با تو حرف زد بهتره نپری وسط ، افرین
هیونجین میخواست بره سمت اون دختره که فلیکس جلوشو گرفت و گفت: هوی دختر مراقب باش داری چی میگی وگرنه میدونی بات چیکار میکنم..
دختره گفت (ادمین:فلیکسحرمتدارهنهلذت،عهعه) :اگه تو اینکارو انجام بدی اونکه دیگه عذاب نیست حال کردن با توعه
هان یقه لباس دختره گرفت و کشید بالاوگفت:اگه از این به بعد دوباره با فلیکس اینجوری حرف بزنی یکاری میکنم عوض حال کردن ناله کنی هرزه خانوم
ادامه در پارت پنجم
- ۲۰.۲k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط