بعد هر قهرت و هر رفتن و هر شورش و جنگ

بعد هر قهرت و هر رفتن و هر شورش و جنگ
زده ام باز،به آن گوشِی خاموش تو زنگ

دل بیچاره ی من قهر نمی فهمد چیست
با دلِ غم زده یِ من،بخدا هیچ نجنگ

منم آن عاشق دلداده ی چشمان تو یار
در نبودت شده ام از غم تو رنگ به رنگ

چقدر سنگ دلی بی خبر از حال منی
توی آن سینه ی نرمت بخدا جا شده سنگ

نشود بگذرم از عشق تو با یک غفلت
سخت آورده دلم عشق تو را یار به چنگ
سرگشته
سهراب عرب زاده
دیدگاه ها (۱)

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

آقا بـیا که بی‌تو به دل‌ها قـرار نیست       🥲     دردی بزرگت...

https://wisgoon.com/1372meysambahrami╮‌‌• تولدت مبارک، دوست ...

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط