(A Gamble of Love
{P 3}
(ویو داخل قمار خانه)
دود غلیظ سیگار تو فضای زیر زمین پیچیده بود . نور
ضعیفی از یک لامپ آویزان ، روی میز چوبی کهنه
میتابید . پیرمرد (پدر آلیس) با دست هایی که از شدت
استرس میلرزید ، آخرین تراشه های پلاستیکی
باقیمانده را روی میز هل داد . رو به روی او ، در سایه
ها مردی نشسته بود که برخلاف بقیه ، کت و شلوار
مشکی گران قیمتی پوشیده بود . نگاهش سرد بود.
انگار از یخ تراشیده شده بود . او حتی پلک هم نمیزد .
وقتی پیر مرد باخت ، صدای خنده ی کوتاهی از گلوی
مرد خارج شد ، خنده ای که بیشتر شبیه تهدید بود تا تفریح . مرد ناشناس . با صدای بم و آرام گفت :
«تموم شد. دیگه هیچ چیزی نداری که روی میز
بزاری .»
پیر مرد التماس کرد :
«فقط یه بار دیگه! قول میدم برنده شم...فقط یه دست دیگه»
مرد از روی صندلی بلند شد . او به سمت پیرنرد خم شد و زمزمه کرد:
«من وقتم رو برای آدمای بازنده تاف نمیکنم . تو بدهی
سنگینی بالا آوردی که حتی با فروختن تمام زندگی
حقیرانه ات هم تسویه نمشه.»
پیرمرد که رنگش گچ سفید شده بود ، با صدای لرزان گفت :«هرچی بخوای....هرچی بخوای میدم فقط بهم رحم کن.»
(ویو داخل قمار خانه)
دود غلیظ سیگار تو فضای زیر زمین پیچیده بود . نور
ضعیفی از یک لامپ آویزان ، روی میز چوبی کهنه
میتابید . پیرمرد (پدر آلیس) با دست هایی که از شدت
استرس میلرزید ، آخرین تراشه های پلاستیکی
باقیمانده را روی میز هل داد . رو به روی او ، در سایه
ها مردی نشسته بود که برخلاف بقیه ، کت و شلوار
مشکی گران قیمتی پوشیده بود . نگاهش سرد بود.
انگار از یخ تراشیده شده بود . او حتی پلک هم نمیزد .
وقتی پیر مرد باخت ، صدای خنده ی کوتاهی از گلوی
مرد خارج شد ، خنده ای که بیشتر شبیه تهدید بود تا تفریح . مرد ناشناس . با صدای بم و آرام گفت :
«تموم شد. دیگه هیچ چیزی نداری که روی میز
بزاری .»
پیر مرد التماس کرد :
«فقط یه بار دیگه! قول میدم برنده شم...فقط یه دست دیگه»
مرد از روی صندلی بلند شد . او به سمت پیرنرد خم شد و زمزمه کرد:
«من وقتم رو برای آدمای بازنده تاف نمیکنم . تو بدهی
سنگینی بالا آوردی که حتی با فروختن تمام زندگی
حقیرانه ات هم تسویه نمشه.»
پیرمرد که رنگش گچ سفید شده بود ، با صدای لرزان گفت :«هرچی بخوای....هرچی بخوای میدم فقط بهم رحم کن.»
- ۸۶
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط