{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم



گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما

ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم



چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش

پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم
دیدگاه ها (۳)

عجیب نیست که پلنگ جفت آهوستگیلاس مست می کند و برف داغ استدر ...

از باد صبا دلم چو بوی تو گرفتبگذاشت مرا و جستجوی تو گرفتاکنو...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم دیده از روی نگارینش ن...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگ...

ای خوشا روزی که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از رویِ نگارینش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط