{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمش

رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمش
یـارب به دستهای خودت میسپارمش

ای وای بر مــــن که جای بیابان سینه ام
بایـــــــــد درون بیت غزلها بکارمش

ابری شده هوای نگاهم ولی چه سود
کـو شانه ای که سر بِگُذارم، ببارمش

تنهارفیق وهمدم من قاب عکس اوست
هر لحظه جای او به بغل می فشارمش

از ترس اینکه شعر به بیراهه ها کشد
در پشت پلکهای غـــزل می گذارمش

تنها دلیل هــــر نفس و عاشقانه هام
شد انکه دوست دارمش اما ندارمش
دیدگاه ها (۱)

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را می...

غم که می آید در و دیوار، شاعر می شوددر تو زندانی ترین رفتار ...

کجای این شب سنگی ، خودم را جاکنم امشبخودِ گُم کرده را آخر ،ک...

این هوای دل تنگ‌ است که می گریاند؟یا صدای غزلت باز مرا می خو...

رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمشیـارب به دستهای خودت میسپارمش...

‌‌‌    ‍ ‌‌رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمشیارب به دستهای خود...

رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمشیارب به دستهای خودت میسپارمشل...

رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمشیارب به دستهای خودت میسپارمشل...

سعید سکاکی شاعر نیشابوری

چنین گفت زرتشت نام کتابی‌است که فریدریش نیچه فیلسوف زبان و ف...

وصیتنامه شهید محسن حججی حالا که دستهایم بسته است می‌نویسم نه...

وصیت‌نامه عجیب شهید محسن حججی دقایقی قبل از شهادت:حالا که دس...

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط