{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمش

رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمش
یارب به دستهای خودت میسپارمش
لعنت به من که جای بیابان سینه ام
باید درون بیت غزلها بکارمش
ابری شده هوای نگاهم ولی چه سود
کو شانه ای که سر بِگُذارم، ببارمش
تنها رفیق و همدم من قاب عکس اوست
هر لحظه جای او به بغل می فشارمش
از ترس اینکه شعر به بیراهه ها کشد
در پشت پلکهای غزل می گذارمش
تنها دلیل هر نفس و عاشقانه هام
شد آنکه دوست دارمش اما ندارمش
دیدگاه ها (۳)

شرط کردی تا بمیرم تا بفهمی عاشقممرگ را هم می پذیرم تا بفهمی ...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

خوش نیستم چنگ خزان آشفته باغم رادیگر نگیر از هیچ کس اصلا سرا...

شب به چشمان سیاهت غبطه دارد ناز منوا مکن چشمت که تا افشا نگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط