چه نشسته ای که فنجانِ دقایقت لبریز بی حوصلگی شده و فکرهای

چه نشسته ای که فنجانِ دقایقت لبریز بی حوصلگی شده و فکرهای بیهوده به جانِ آرامشت افتاده اند ؟
پیاده روهای این شهر ، انتظارِ گام های آرام تو را می کشند ،
و آغوش فراغت ها به روی خستگی های تو باز است .
چه کتاب ها که می شود بخوانی و چه قهوه ها که می شود بنوشی ...
چه نشسته ای که زندگی دارد از دهان می افتد !
#نرگس_صرافیان_طوفان .
♥ و با همین چیزهای ساده می توان شاد بود ، لذت برد و زندگی کرد ... .
. ♥ گاهی باید سادگی را در آغوش گرفت و آرام شد ، باور کنیم که هیچ تجملی ، آرامش فوق العاده ای که از بیرون بنظر می رسد را ندارد ! .
دیدگاه ها (۶)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

وقتی که دشمن اعصابت شوهرت میشه

پارت ۳۴ انتهایی چند ماه بعد از اون خواستگاریِ سینمایی، اخبار...

رمان انتقام ازدواج کامل

چه نشسته ای که فنجان دقایقتلبریز بی حوصلگی شده و فکرهای بیهو...

چه نشسته ای که فنجانِ دقایقت لبریز بی حوصلگی شده و فکرهای بی...

چه نشسته ای که فنجانِ دقایقت لبریز بی حوصلگی شده و فکرهای بی...

🌸💚#سرمست‌از‌عطرِ‌بهار💚🌸.چه نشسته ای که #فنجانِ دقایقت لبریز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط