{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه نشسته ای که فنجانِ دقایقت لبریز بی حوصلگی شده و فکرهای

چه نشسته ای که فنجانِ دقایقت لبریز بی حوصلگی شده و فکرهای بیهوده به جانِ آرامشت افتاده اند ؟
پیاده روهای این شهر ، انتظارِ گام های آرام تو را می کشند ،
و آغوش فراغت ها به روی خستگی های تو باز است .
چه کتاب ها که می شود بخوانی و چه قهوه ها که می شود بنوشی ...
چه نشسته ای که زندگی دارد از دهان می افتد !
دیدگاه ها (۱)

چه رازهاست که دارم به دل نهفته، ولیکنون که اهل دلی نیست، با ...

دیشب دست خط بچگی هامو بردم داروخونه،دو بسته قرص استامینوفن ک...

بی رحــم ترین قطعـه پاییــز چنیــن اسـت:باران بزنـــد، شعـــ...

به لحظه ی دیدن و در آغوش کشیدنمان فکر می کنم ؛چیزی شبیه به ت...

[ تناسخ زمان ] ۲۴ part جی‌جی کی در حیاط سرسبز مشغول بازی بو...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۳با چشمان لبریز از تحسین و پشیمانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط