{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت مافیای سرد

هفت مافیای سرد

پارت ۱۹
جکسون نگاهش به من افتاد و با یه لبخند کثیف گفت :
شما خانم آرنیکا هستید
آرنیکا : بله خودمم
جکسون : از دیدنتون خوشحالم
جکسون دستش را به سمت آرنیکا دراز کرد ولی آرنیکا نمی‌خواست به مرد های هیز دست بدهد
آرنیکا : منم از دیدنتون خوشحالم
جکسون که دید دست نمی‌دهد دستش را عقب کشید
جکسون : خب چه خبر
نامجون : هیچی خبر خاصی نیست
جیمین : از دوست دخترت چه خبر نکنه دوباره فرار کرده
جکسون : نه اونجا نشسته
آرنیکا نگاهش به دختری که جکسون اشاره کرد افتاد دختره سرش پایین بود و قیافش برای آرنیکا خیلی آشنا بود احساس میکرد او را یه جایی دیده است
جکسون : خب من دیگه مزاحم نمیشم خوش بگذرد
و از اعضا دور شد اعضا مشغول حرف زدن شدند و آرنیکا چیزی نمی‌گفت ذهنش هنوز درگیر اون دختره بود که یه دختره به سمت آرنیکا آمد و از عمد لیوان شربت را روی لباس آرنیکا ریخت آرنیکا بلند شد
آرنیکا : چیکار میکنی
(دختره را با @ نشان میدهم )
@ ببخشید خانم
آرنیکا : چیرو ببخشید نمیبینی مگه
@ گفتم که معذرت میخواهم از عمد نبود
آرنیکا : هوفففف خیلی خوب
دختره دور شد
آرنیکا : من میرم لباسم را تمیز کنم
اعضا : باشه
آرنیکا به سمت دستشویی رفت و لباسش را با آب تمیز کرد بعد از چند دقیقه لباس تمیز شد و آرنیکا از دستشویی بیرون آمد که توسط کسی کشیده شد آرنیکا دست فرد را پیچوند و روی کمرش گذاشت
دختره : ایییییییی چیکار میکنی
آرنیکا به صورت فرد نگاه کرد اون لینا بود یعنی چی اون اینجا چیکار میکرد
آرنیکا : لینا
لینا : نیکا خودتی
آرنیکا : لیناااااااا
آرنیکا لینا را بغل کرد و لینا هم متقابلاً اورا بغل کرد
آرنیکا : میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود
لینا : منم خیلی دلم برات تنگ شده
آرنیکا : تو اینجا چیکار می‌کنی
لینا : وای دختر داستانش طولانی است
آرنیکا : بکو ببینم
لینا : اینجا
آرنیکا : آره راست میگی بیا بریم سر میز
لینا : نه ممکنه جکسون مرا ببیند بیا بریم تو بالکن حرف بزنیم
آرنیکا : جکسون ؟ جکسون با تو چیکار داره
لینا : برات توضیح می‌دهم
آرنیکا و لینا به سمت بالکن رفتند
آرنیکا : خب بگو
لینا : او روزی که منو و تو رو دزدیدند و مرا آزاد کردند وقتی داشتم پیاده برمیگشتم خونه توسط چند نفر دزدیده شدم وقتی چشمانم را باز کردم داخل اتاق بودم هرچی داد میزنم اصلا صدا نمی آمد تا اینکه جکسون وارد اتاق شد و بهم گفت که باید نقش دوست دخترش را بازی کنم من اولش مخالفت کردم ولی او مرا شکنجه کرد و تهدیدم کرد اگر قبول نکنم اول خانوادم رو می‌کشه بعد تو رو من..من مجبور شدم قبول کنم
آرنیکا : اون عوضی من می‌دونم چیکارش کنم ( عصبانی و داد )
خواست از بالکن بیاید بیرون که لینا جلویش رو گرفت
لینا : صبر کن
آرنیکا : چی چیو صبر کنم من اون حرومزاده رو میکشم
لینا : تو رو خدا بخاطر من
آرنیکا : من او رو باید.....
لینا : لطفاً
آرنیکا : باشه ولی بگو بهت دست که نزده
لینا : نه دست نزده
آرنیکا : باشه
لینا : من باید برم تا جکسون دوباره عصبانی نشده
آرنیکا : گوه میخوره
لینا : مجبور بودم خداحافظ
آرنیکا : خداحافظ
و همو بغل کردند و از بالکن خارج شدند و از هم جدا شدند آرنیکا پیش اعضا رفت
آرنیکا : من برگشتم
جین : این همه وقت تو دستشویی بودی
آرنیکا : نه
جونگ کوک : پس کجا بودی
آرنیکا : لینا را دیدم
جونگ کوک : لینا دوستت
آرنیکا : آره
جیمین : او اینجا چیکار....
یهو صدای موزیک قطع شد و جمعیت داخل سکوت رفت اعضا و آرنیکا تعجب کردند که چیشده یهو صدای تیر اندازی آمد اعضا و آرنیکا اسلحه هایشان را بیرون آوردند و یه جا قایم شدند همینجوری صدای شلیک میومد آرنیکا پست ستون قایم شده بود که یهو لینا به سمتش آمد
آرنیکا : چیشده
لینا : باید از اینجا بریم
آرنیکا : کجا
لینا :اینجا امن نیست باید بریم
آرنیکا : پس اعضا چی
لینا : واشون کن
آرنیکا : یعنی چی ولشون کنم
لینا : خودت و من واجب تریم اونا چیزیشون نمیشه
آرنیکا : یعنی چی من بدون اونا نمی آیم
یهو صدای داد آرنیکا آومد و اسلحه از دستش افتاد کار جکسون بود با اسلحه به دست آرنیکا شلیک کرده بود و اسلحه از دستش افتاده بود اعضا وایساده بودند و و جمعیت توی سکوت فرو رفته بود
جکسون : خانما جایی تشریف می‌برید
لینا : جکسون
جکسون : تو خفه شو
آرنیکا : هوی با دوست من درست صحبت کن
جکسون


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۱ تهیونگ چند دقیقه بود از دور به لینا نگاه می‌کرد.هر ب...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

سایه ای در راهرو های نقره ای

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

🔴شما خاتمی رو میگین؟ ما وزیری داشتیم که ادعا می‌کرد دستش به ...

🍷🌹……………………پارت۵……………………🌹🍷#معشوقه_آلفا……ویو جیمین…………کوله پشت...

وقتی هم دانشگاهی بودید و Part:⁴حتی فکرشم بهم حالت تهو دست م...

part:37(خیلی معذرت میخوام ویسگونم هنگ کرد بود الان ویسگونم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط