آه اگر مهر رخ حضرت جانان نرسد

آه اگر مهر رخ حضرت جانان نرسد
بر شب شبزدگان صبح درخشان نرسد

آه اگر دم نزند صبح و فروغ رخ دوست
به جهان تابش آن طلعت تابان نرسد

عاشق لحظه دیدارم و یارب مپسند
که به چشمان من آن پرتو رخشان نرسد

آه اگر او نرسد تا که نجاتم بدهد
و به این دور زمان منجی انسان نرسد

آه اگر از دم او آب حیاتم ندهند
تکیه گاه دل این بی سر و سامان نرسد

آه اگر بر دل زارم نرسد گاه وصال
لحظه دیدن آن یوسف کنعان نرسد

چه کنم گر نرسم من به مراد دل خویش
آه اگر آخر این دوره هجران نرسد
وبگاه اشعار مهدوی
#یا_مهدی_ادرکنی
دیدگاه ها (۶)

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

ای که شد این دل من با تو و ایمان تو خوش دل من با هوس طلعت رخ...

خبری خوش بدهم رؤیت او نزدیک است صبح و پایان شب غیبت او نزدیک...

غم مخور یوسف گمگشته به کنعان آید غیبت دلبر دردانه به پایان آ...

غم مخور یوسف گمگشته به کنعان آید غیبت دلبر دردانه به پایان آ...

خرّم آن لحظه که وقت خوش دیدار آید به جهان مژده رسد مهر رخ یا...

خوش خبری می آید🍃❤

مژده بادا که شب تیره بسر می آید صبح صادق بدمد وقت سحر می آید...

ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد ...

اینجا که حقیقت همه افسانه‌ی آه استزیبایی بی‌رحم تو آغاز گناه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط