معلم گفت :

معلم گفت :
عشق را معنا کن
پسرک جواب داد :
نمیدانم عشق چیست
اما وقتی
مادرم صبحها لقمه نان و پنیرش
را در کیفم میگذارد
و به دروغ میگوید:
عزیزم بخور باز هم هست
دلم میلرزد

دروغ مادرم یا شاید لرزش دلم
همان عشق باشد ...
دیدگاه ها (۰)

پرنسس ناخواسته

وقتی بین پسر و دخترش فرق می‌گذاشت P¹جیهوپ از وقتی جیهو و سو...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 27مینهو با شنیدن حرف‌های سونگ‌چول، ...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

همین که | ت | هر صبح درخیال منی حال هر روز من خوب

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

انتقام یا عشق

رمان اسیر خان پارت پانزدهم ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط