{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P²⁹

P²⁹
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

وقتی که رسیدم خونش، رفتم تو اتاقش و روی تختش خودمو انداختم.
بعد از چند دقیقه ی دیگه با یه لیوان آب اومد تو اتاق.
نشست لبه تخت و دستشو برد سمته گونه ام و نوازش کرد_ اون تنها کسیه که من از توجه کردنش بهم خوشم میاد...
گفت:
خب، عزیزه دلم توضیح بده چرا نزدیک بیمارستان بودی و چرا صورتت زخم و بانداژ پیچه؟!
گفتم:
رفته بودم طلاق بگیرم از اون، وقتی که میخواستم امضا کنم یه دفعه‌ای یه چیزی ترکید..‌‌.
طبیعتا بمب بود!
پدر و مادرم مردن همچنین ماله خودش...
وقتیم ازش پرسیدم جواب های سربالا و غیر مستقیم میداد.
من اصلا نفهمیدم چیشد به همین خاطر وقتی به هوش اومدم تو بیمارستان بودم که از شانسه گندم ایشون هم بودن، تنها کسی که عذاب و درد منو بیشتر می‌کرد.
چون گیر افتاده بود بنده من شده بود خودش فهمید چه غلطی کرده، اون قاتله!
اون یه قاتل...
اون هم پدر و مادره منو کشته هم به من آسیب زده اون حتی قاتل پدر و مادره خودش هم هست!
گفت:
قطعا قاتله، تو حتی میتونی ازش شکایت کنی به دلیل آسیب زدن به تو.
گفتم:
میکنم، ولی بعد از اینکه پدر و مادرم رو خاک کردم!
میبینی که الان یه دختر تنهام، لطفا تو این راه کمکم کن!
یه دفعه ای از دست دادن خانواده اونم سره هیچ و پوچ و خیلی بی دلیل واقعا سخته.
بغضم شسکت و اشکام شروع به ریختن کردن!
دستمو گرفت و گفت:
گریه کن، تا دلت میخواد پیشم گریه کن خودتو خالی کن!
من همیشه پشتمم و تو این راه هم تنهات نمیزارم!
حتی اگه باعث آرامش بیشترت هم میشه، میخوای، منو بزن!
من حتی کیسه بکست هم میشه...
گفتم:
تو که گناهی نکردی که بزنمت!
گفت:
موضوع گناه نیست، موضوع راحتیه توئه... عشقم!
دستم رو انداختم دور گردنش و کشیدمش پایین تا راحت تر بغلش کنم!
اگه یه ذره دیگه از پایین تنش رو هم بزاره رو تخت من میتونم تو بغلش بخوابم و راحت باشم‌.
سرشو گذاشتم رو قفسه سینم و گریه کردم!
بهش گفتم:
میشه امشب تنهام نزاری!
من نیاز دارم کسی پیشم بخوابه.‌.‌.
گفت:
نیاز به گفتن نبود حتی اگه قبولم نمیکردی باز من پیشت میخوابیدم!
من حواسم بهت هست.
تو بغلش آرامش گرفتم وقتی دستاش رو دورم حلقه کرد و منو به سینش چسبوند... اون گرمایی که هیچوقت حس نکردم رو حداقل برای امشب حس کردم...
دیدگاه ها (۳)

P²⁸The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

رومان عشق مافیا پارت 31از زبان ا/تگفتم : نه..مامان تو نباید ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 85・⁠]⁠ᕗپوزخند زدم صدام اروم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط