رئیس سرد من پارت ۱۱ ( آخر ) 🌬🌙 (:

* همه با نگرانی جلو در اتاق عمل بودن بورا انقد گریه کرده بود که چشماش قرمز بود جیمین هم با نگرانی جلو در به اینور و اونور میرف مادر جیمینم از اینکه با تینیا همچین رفتاری داشت ناراحت بود نه تنها مادر جیمین بلکه کل خانواده گه بخاطر منفعت خودشون میخواستن ۲ تا جوون رو سیاه بخت کنن پشیمون بودن .
بلخره دکتر از اتاق عمل اومد بیرون که همه توپیدن رو دکتر .
دکتر : نترسید خطر رفع شد حالشون خوبه .
_ آه خداروشکر.
بورا : میشه ببینیمش؟
دکتر : وقتی بردنش تو بخش بعدش میتونید ‌.
همه : ممنون .
+ چشمامو باز کردم که با جیمین ، بورا ، مادر جیمین مواجه شدم .
بورا: ما بریم بیرون .
+ مادر جیمین و بورا رفتن بیرون ...
_ میدونی چقد نگرانت بودم خنگول اگه چیزیت میشد چی ؟
+ آلام که سالمم .
_ بیا رو تخت بیمارستانه ولی هنوزم کله خره .
+ من ؟
_ نه من !
+ خب خودتی دیگه !
_ بابا این یه اسطلاحه.
+ عه !
_ آره.
+ بگذریم ببخشید عروسیتون خراب شد .
_ خنگه ما ازت ممنونیم چون باعث شدی خانواده مون بلخره ول کن شن تازه مامانم میگه باتو ازدواج کنم .
+ واقعا ؟
_ آره توعم منو دوست داری مگه نه ؟
+ معلومه که دوست دارم وگرنه عین اسکلا نمیپریدم جلو چاقو .
_ اسکل خودمی ! ( لپشو کشید *)
* خلاصه جیمین و تینیا ازدواج کردن و به خوبی و خوشی زندگی کردن .
♡♡♡
فیک بعدی خیلی طولانی تر و قشنگ تره که از ته ته هست بایس خودم .💜
دیدگاه ها (۱)

دیدار باتو (پارت ۴)

اجبار به بدبختی پارت ۴۰

پارت 40ویو آت:صدای بلندی ناگهان توی مسیر پیچید. 💥🏁همه‌چیز در...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

p4

عشقی حقیقی

رمان اسیر خان پارت دوازدهم ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط