{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارغوان !

ارغوان !
این چه رازی‌ست که هر بار بهار
با عزای دل ما می‌آید؟
که زمین هر سال
از خون پرستوها رنگین است ؟
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می‌افزاید .

هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

࿐ྀུ༅ ﷽ ࿐ྀུ༅🌤یااباصالح المهدے ادرڪنی💚آسمان درتب و تاب غزل بار...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

تابستانی داغ و پرملال

ما مردم ایران...

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط