ارغوان !

ارغوان !
این چه رازی‌ست که هر بار بهار
با عزای دل ما می‌آید؟
که زمین هر سال
از خون پرستوها رنگین است ؟
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می‌افزاید .

هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

— هوشنگ ابتهاج | بی‌خواهشی!گاهی آدم از برآورده نشدنِ خواسته‌...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی...

ما مردم ایران...

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

«جوز - گردکان» به معنای #گردو هستند. شاه انوشیروان به موسم د...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط