زِ حد بگذشت

زِ حد بگذشت
مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن،
دل دیوانه ی ما را ...!

#سعدی
‎‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱۰)

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارابه وصلِ خود دوایی کن دل...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو... 🕊️✨و اندر دل آتش ...

دیوانه ی  محبت  جانانه ام  هـنوزدست  از دلم  بدار که دیوانه ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

عاشقانه های شبنم

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط